<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
















































































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://radiozamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2008</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>۶۴ درصد پذیرفته‌شدگان امسال دانشگاه‌ها زن هستند</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>معاون سازمان سنجش آموزش اعلام کرد که امسال در آزمون سراسری کنکور، ۴۳۷ هزار و ۶۹ نفر پذیرفته شدند كه ۶۴ درصد آن‌ها را زنان تشكیل می‌دهند.</p>

<p>ابراهیم خدایی در این باره گفت: در آزمون سراسری امسال، ۱۵۸ هزار و ۹۱۱ نفر از پذیرفته‌شدگان، مرد و ۲۷۸ هزار و ۱۵۸ نفر زن هستند.</p>

<p>همچنین در لیست اسامی ۳۶ داوطلب برگزیده آزمون سراسری در گروه‌های آزمایشی پنج‌گانه، دختران با اختلاف پنج درصدی در کسب کرسی‌های برتر کنکور از پسران پیشی گرفتند. یعنی از میان ۳۶ برگزیده نخست رشته‌های مختلف، ۱۹ نفر آن‌ها دختر بودند.</p>

<p>این در حالی است که سال گذشته اکثر برگزیدگان کنکور را پسران تشکیل می‌داد.</p>

<p>سال گذشته، همزمان با کنکور ۸۶، رئیس سازمان سنجش از اعمال «سهمیه‌بندی جنسیتی» در پذیرش دانشجو خبر داده بود که با واکنش فعالان حقوق زن و دانشجویان و دانش‌آموزان دختر مواجه شد.</p>

<p>عبدالرسول پورعباس گفته بود: سهمیه‌بندی جنسیتی با توجه به نیاز جامعه به حضور متناسب دختران و پسران در برخی از رشته‌ها اعمال می‌شود.</p>

<p>سازمان سنجش هدف سهمیه‌نبدی جنسیتی را «رفع نیازهای جامعه» و «تناسب‌سازی» اعلام کرد که طبق آن ۴۰ درصد سهمیه برخی رشته‌های تحصیلی به پسران داده می‌شود. بدین ترتیب رتبه‌های کسب شده توسط دختران ملاک سنجش قرار نمی‌گیرد.</p>

<p>این طرح سبب شد تعدادی از داوطلبان دختر نامتناسب با رتبه‌های خود، پذیرفته شوند و یا در هیچ یک از رشته‌های انتخابی‌شان پذیرفته نشوند.</p>

<p>به نقل از خبرگزاری ایسنا، ماه گذشته رئیس سازمان سنجش سهمیه‌بندی جنسیتی را رد کرد و گفت: «فقط در ۳۰ رشته و چهار پنج مورد به نفع پسران دانشجو پذیرش می‌شود و در بقیه رشته‌ها پذیرش به نفع دختران است. البته این مساله هم فقط در مورد دوره‌های روزانه است و در دانشگاه های پیام نور، آزاد، علمی کاربردی و فراگیر پیام نور چنین بحثی وجود ندارد.»</p>

<p>هم اکنون در کشور تنها رشته «مامایی» است که فقط دانشجوی دختر پذیرش می‌کند.</p>

<p>بنا به اعلام مسئولان سازمان سنجش، در حال حاضر در مجموع حدود ۶۲ درصد پذیرفته‌شدگان دانشگاه‌ها، دختر و  ۳۸ درصد آن‌ها پسر هستند كه این آمار با احتساب دانشگاه‌های آزاد، فراگیر و علمی كاربردی به ۴۹ درصد پسر و ۵۱ درصد دختر می‌رسد.</p>

<p>نتایج نهایی آزمون سراسری سال ۸۷ دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی كشور، صبح روز گذشته، پنچشنبه اعلام شد.</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/64.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/64.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 17:35:57 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>قتل‌عام ۶۷ و باز تولید خشونت ایدئولوژیک</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>در بیستمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، ضرورت پرداختن به این موضوع هر روز بیشتر می‌‌شود. اعدام سازماندهی شده نزدیک به پنج هزار زندانی سیاسی که پیش از این در دادگاه‌های انقلاب احکام زندان دریافت کرده و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند و تعدادی از آنان نیز دوره محکومیت خود را سپری کرده و در انتظار آزادی بودند٬ یکی از عجیب‌ترین و غیر معمول‌ترین شیوه‌های انتقام‌گیری یک نظام سیاسی از مخالفان خود است.</p>

<p>قتل مخالفان سیاسی توسط حکومت‌ها در دنیا سابقه دارد، اما این‌که یک حکومت انقلابی نهادهای مستقر خود را دور بزند و محکومانی را که قبلا مجازات کرده دوباره و این بار به اشد مجازات محکوم کند٬ اتفاقی بی‌سابقه است. </p>

<p>این موضوع زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که بدانیم اعدام دسته ‌جمعی این زندانیان زمانی انجام می‌پذیرد که نه اعتراض٬ اعتصاب و شورشی در درون زندان در جریان است و نه به هواخواهی از آنان اعتراض یا جریانی در بیرون زندان شکل گرفته است. </p>

<p>شکل این محاکمه جدید نیز خود بی‌سابقه است؛ پرسیدن یک سوال از قربانی و پاسخ همان یک سوال را مبنای اخذ تصمیم درباره جان او قرار دادن و مخفی کردن دلیل این سوال و جواب از زندانی و حتی گمراه کردن آنان٬ این نشان از اراده‌ای ناب برای کشتن به هر قیمتی است.</p>

<p>من در این مقاله می‌کوشم این قتل‌عام بی‌سابقه را در پیوند با ماهیت ایدئولوژیک نظام سیاسی و از رهگذر تبین تداوم فجایع مشابه در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی تحلیل کنم و سپس به مسئولیت اخلاقی خویش در رابطه با این موضوع اشاره‌ای بکنم.</small></strong></p>

<p><center> ▪ ▪ ▪ </center></p>

<p><strong>۱</strong><br />راننده بیل مکانیکی دو روز بود که کار خود را شروع کرده بود. او مشغول خاک‌برداری زمینی واقع در شرق سنندج بود که قرار بود ساختمان یک کارگاه صنعتی در آن احداث شود. زمینی در حاشیه سمت راست جاده‌ای که سنندج را به همدان متصل می‌کند. گرمای بعد از ظهر تابستان او را کلافه کرده بود. راننده‌های چند ماشین باری حمل خاک تنها کسانی بودند که در این دو روز با او همدم بودند.</p>

<p>امروز دوباره خاطره خاک‌برداری زمین درمانگاه هجوم آورده بود و اسکلت‌ها و خواب‌های پریشانی که در پی آن مدتی او را آزردند. در جریان خاک‌برداری زمین درمانگاه که گفته می‌شد گورستان متروکه‌ای است، بیرون افتادن اسکلت مردگان جنجالی به راه انداخته بود و درگیری مردم با نیروهای کمیته و چند روز تعطیلی کار و البته پریشانی فکری و خواب‌های آشفته‌ای که تا مدت‌ها رهایش نمی‌کردند.</p>

<p>بیل را که بالا آورد، خشکش زد: «یا حضرت غوث!» تکه‌های لباس و استخوان‌های مردگان... راننده‌ها را که کمی آن‌ طرف‌تر گپ می‌زدند با فریاد فراخواند. اسکلت‌های بسیاری بیرون افتاده بودند و تکه‌های لباس و موه‌ها و دندان‌های هنوز نریخته بعضی از جمجمه‌ها خبر از تازه‌گی آن‌ها می‌داد. اسکلت‌ها روی هم تلنبار شده بودند، گویی همه باهم دفن شده بودند و لباس‌هایشان...</p>

<p>آشکارا وحشت کرده بودند. یکی از رانندگان برای اطلاع به شهربانی رفت. ماموران شهربانی آمدند. آن‌ها نمی‌دانستند چه باید کنند٬ این‌جا هیچ شباهتی به یک گورستان متروکه نداشت. با بی‌سیم وضعیت به مرکز گزارش شد. حدودا بیست دقیقه بعد چند تویوتای نظامی و چند دستگاه پاترول آن‌جا حاضر شدند. از ماموران شهربانی خواسته شد که محل را ترک کنند و راننده بیل مکانیکی و سه راننده ماشین باری بازداشت شدند. </p>

<p>فردای آن روز، آن‌ها که اکنون می‌دانستند دیروز هیچ اتفاقی نیفتاده است٬ دوباره مشغول کار خود شدند. در واقع هم اتفاقی نیفتاده بود. آن شب مقداری خاک‌برداری پیشرفت کرده بود و از توهمات دیروز هیچ خبری نبود.</p>

<p>سال‌ها زمان لازم بود تا «مامه» راز نهفته در سینه‌اش را برای خانواده و دوستانش بازگو کند و از این‌که چرا کابوس‌هایش دوباره شروع شده بود و تا مدت‌ها از رفتن به گورستان وحشت داشت. </p>

<p>اینک پرده البته کنار رفته بود و او می‌دانست اجسادی که او یافته بود متعلق به تعدادی از زندانیان سیاسی زندان سنندج بود که در تابستان ۶۷ در زیر زمین زندان واقع در خیابان ششم بهمن سنندج حلق‌آویز شده و دسته جمعی دفن شده بودند.</p>

<p><strong>۲<br />الف) ۲۴بهمن ماه ۱۳۵۷</strong><br />فردای پیروزی انقلاب و حتی پیش از استقرار نظام جمهوری اسلامی٬ با فرمان رهبر انقلاب٬ آیت‌الله خلخالی به عنوان حاکم شرع منصوب شد و مسئولیت برخورد انقلابی با مسئولان رژیم گذشته و ضدانقلاب به او سپرده شد. دادگاه‌های انقلاب و نماد برجسته آن آیت‌الله خلخالی طلیعه قهر انقلابی انقلابیونی بود که تسویه حساب با دشمنان را که ظاهرا هر روز هم بیشتر می‌شدند، به هر شیوه‌ای جایز می‌دانستند؛ محاکمات استثنایی و البته بسیار شبیه به الگوی تاریخی. بازپرسی٬ بازجویی و اخذ اعترافات چندان ضرورتی نداشت. متهم قطعا مجرم بود و نیازی به ائتلاف بیت‌المال برای نگهداری بی‌دلیل او در زندان نبود.</p>

<p>صادق خلخالی در مصاحبه‌ای که پیش از مرگ با او انجام شده است، می‌گوید: «تازه چند ماه بود که حاکم شرع شده بودم و بنا داشتم تا با منافقین قاطعانه برخورد کنم... داشتیم می‌آمدیم داخل کوچه منزل که از شیشه ماشین دیدم دو تا بچه پانزده، شانزده ساله گویا مخفیانه چیزی با هم رد و بدل کردند. دستور دادم بگیرند و بگردندشان ببینم ماجرا چیه. </p>

<p>خودم از کیف پسره روزنامه مجاهدین را در آوردم. یادم هست فامیلش شریعتی بود از خانواده‌های اسمی قم. همان‌جا پسره را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم این‌جوری باید با این جانوران برخورد کرد…»</p>

<p>مصاحبه‌گر: «شما روزی بنا داشتید بیست نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آن‌ها رفتید و گفتید یکی درمیان از سمت راست، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود، به امید این‌که شاید روزی آزاد شود، گویا خنده‌ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را دیدید، گفتید حال که این‌طور شد از آخر صف، یکی در میان، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد برود...» </p>

<p>خلخالی: «آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم…» (مبنع <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/002728.php">اول</a> و <a href="http://www.ettelaat.net/05-04/extra_05_04/a_m_a_k.asp">دوم</a>)</p>

<p>این روند تا زمانی که خلخالی حاکم شرع بود، ادامه داشت و انتقادها نیز هیچ تاثیری در روند اقدامات او نداشت. اعدام‌ها با گستردگی و شدت بیشتر در کردستان و ترکمن‌صحرا دنبال می‌شود و با منطق خاص حاکم شرع بسیاری به قول خود او «از دم تیغ می‌گذرند». خلخالی قربانیان خود را در این مقطع بیشتر از هزار نفر ذکر می‌کند. (<a href="htt://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2003/11/031127_a_khalkhali.shtmlp">منبع</a>)</p>

<p><strong>ب) سرکوب‌های پس از۳۰ خرداد ۱۳۶۰</strong><br />در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۶۲ بنا بر آماری که در سال ۱۳۶۴ منتشر شده است، ۱۲۰۲۸ نفر از مخالفان و اپوزیسیون توسط جمهوری اسلامی کشته شده‌اند. (<a href="http://www.kare-online.org/didgah/didgah-1/saf37-a.htm">منبع</a>) بسیاری از این جان باختگان زندانی‌های سیاسی بوده‌اند که پس از محاکماتی سریع به اعدام محکوم شده و تیرباران شدند. ۱۲۰۰ نفر از این تعداد در فاصله ۳۱ خرداد تا مهرماه سال ۶۰ اعدام شده‌اند. (همان منبع) روزنامه کیهان تنها در یک روز (ششم مهرماه همان سال) در خبری اسامی ۱۵۰ نفر از اعدام شدگان را منتشر می‌کند.</p>

<p>دکتر محمد ملکی، رئیس وقت دانشگاه تهران که در آن مقطع در اوین زندانی بود می‌گوید: «...در زمستان سال ۱۳۶۰ کار اعدام زندانی‌ها٬ شب‌ها و در یک ‏ساعت مشخصی انجام می‌گرفت... در این زمان‌ها ناگهان صدای سرود می‌آمد. بچه‌هایی را که به ‏صورت دسته جمعی برای اعدام می‌بردند، سرود می‌خواندند. بعد از سرود چند دقیقه‌ای سکوت برقرار می‌‏شد و ما حدس می‌زدیم که دارند چشم‌های اعدامی‌ها را می‌بندند و بعد از چند دقیقه ناگهان صدای ‏رگبار گلوله به گوش می‌رسید...</p>

<p>سپس صدای تیر به گوش می‌رسید. این تیر همان تیر ‏خلاص بود تا مطمئن شوند که اعدامی مرده است. در این زمان بچه‌ها تعداد تیرهای خلاص را می‌شمردند. ‏شاید باورکردنی نباشد، ولی شب‌هایی می‌شد که در دو نوبت ۲۰۰ تا ۳۰۰ تیر خلاص را زندانی‌ها شمارش ‏می‌کردند.» (<a href="http://www.rahbordonline.com/zeit/?p=632">منبع</a>)</p>

<p>آیت‌الله محمدی‌گیلانی حاکم شرع وقت در مصاحبه تلویزیونی خود در دوم تیرماه ۶۰ می‌گوید: «تظاهرات علیه جمهوری اسلامی، یعنی تظاهرات علیه رسول‌الله، یعنی جنگ با خدا و هرکس که در مخالفت با حکومت در این تظاهرات شرکت کند، حتی اگر هیچ کاری هم نکرده باشد، از نظر جمهوری اسلامی حکم یاغی و محارب در مورد او صدق می‌کند و جزایش مرگ است. اگر در خیابان یکی از این‌ها مجروح شده باشد، باید او را تمام‌کش کرد.» (<a href="http://www.kare-online.org/didgah/didgah-1/saf37-a.htm">منبع</a>)</p>

<p>حاکم شرع٬ صرف تظاهرات بر علیه نظام را محاربه با خدا قلمداد کرده و مجازات آن را اعدام اعلام می‌کند. همین اظهار نظر حاکم شرعی که در آن مقطع قدرت مطلق را در اختیار دارد و زندگی و مرگ زندانیان در دست اوست، ابعاد فاجعه‌ای را که رخ داده است، نشان می‌دهد.</p>

<p>بسیاری از کسانی که اعدام می‌شوند، همان‌طور که حاکم شرع می‌گوید تنها جرم‌شان شرکت در تظاهرات بود. «در همان زمان یک آقایی به نام «شرکت» را که نزدیک به ۹۰ سال سن داشت به جرم این‌که ۱۰۰ یا ‏‏۲۰۰ تومان به مجاهدین خلق کمک کرده بود، دستگیر کرده بودند. در همان زندان بچه‌های ۱۴ و  ۱۵ ساله هم ‏بودند. </p>

<p>آقای شجونی (که به همراه کروبی از طرف مجلس برای بازدید از زندان آمده بود) با دیدن این‌ها به آقای لاجوردی گفت: آقا، این‌ها چی هستند که این ‏جا جمع کرده‌ای،‌ آیا همه این‌ها تروریست هستند؟ آقای لاجوردی ‏گفت که برای ما فرقی نمی‌کند، این‌ها وابسته به یک جریان هستند، کسی که آدم کشته است و کسی که ‏روزنامه خوانده یا ۱۰۰ تومان کمک مالی کرده است، جرمش یکسان است و همه مجرم و خیانتکارند.» (<a href="http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=121">منبع</a>)</p>

<p>در همین دوران چندبار دادستانی انقلاب برای شناسایی هویت جنازه‌های اعدامیان از خانواده‌هایی که از فرزندان‌شان بی‌خبرند، می‌خواهد که به زندان اوین مراجعه کنند. (همان منبع) محاکمات چند دقیقه‌ای و صدور احکام فله‌ای اعدام برای بازداشت‌شد‌گان موجب شده بود که حتی فرصتی برای احراز هویت قربانیان باقی نماند. از یک سو آمار اعلام شده درباره قربانیان پس از خرداد ۶۰ بیشتر از آمار اعلام شده در کشتار سراسری تابستان ۶۷ است. دوره زمانی سرکوب هم طولانی‌تر(سه سال) بود و آمار دقیق برای تفکیک اعدام‌ها از کشته‌شد‌گان در درگیری‌های خیابانی وجود نداشت. </p>

<p>از سوی دیگر تلاش اپوزیسیون ایرانی برای متهم کردن همدیگر به «مقدمه‌چینی این سرکوب» و حتی «داشتن عاملیت در آن» و همچنین عدم تمایل طیفی از اپوزیسیون برای راز گشایی از این دوره٬ باعث غلبه حاشیه‌ بر متن و یک‌جانبه‌نگری در مباحث مربوط به سرکوب‌های پس از خرداد ۶۰ شده است.</p>

<p><strong>ج) قتل‌عام زندانیان در تابستان ۶۷</strong><br />در ۲۲ بهمن ۶۷ ٬ چهارصد نفر از زندانیان سیاسی که عمدتا از توابین بودند، مشمول عفو شده و از زندان آزاد شدند. در همان زمان دادستانی انقلاب اعلام کرد که تنها ۹۰۰ نفر زندانی سیاسی (ضد انقلاب) در زندان‌های جمهوری اسلامی باقی مانده‌اند. آیا زندانی‌های سیاسی جان به در برده از اعدام‌های سال‌های آغازین دهه ۶۰ و دیگرانی که در سال‌های بعد و تا قبل از ۶۷ بازداشت شده بودند، واقعا همان ۱۳۰۰ نفر بودند؟</p>

<p>زندانی‌‌های سیاسی تا پیش از پنجم مرداد همان سال البته بسیار بیشتر از این تعداد بود. از پنجم مرداد یا آن‌گونه که آیت‌الله منتظری می‌گوید از ششم مرداد با فرمان رهبر انقلاب اعدام زندانیان سیاسی آغاز می‌شود: «کسانی را که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند.» (<a href="http://www.irajmesdaghi.com/pfiles/hokm_khomeini.pdf">منبع</a>) تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت حسینعلی نیری، قاضی شرع تهران؛ مرتضی اشراقی، دادستان تهران و مصطفی پورمحمدی، نماینده وزارت اطلاعات و برای زندان‌های سایر استان‌ها نیز قاضی شرع٬ دادستان انقلاب و نماینده وزارت اطلاعات در آن استان است.</p>

<p>در پاسخ به استعلام رئیس شورای عالی قضایی، آیت‌الله موسوی اردبیلی دال بر این‌که آیا این حکم شامل زندانیانی نیز می‌شود که قبلا دادگاهی شده و احکام زندان دریافت کرده‌اند و این‌که در شهرستان‌ها به چه شیوه‌ای عمل کنند٬ رهبری تاکید می‌کند که «در تمام موارد فوق هرکس در هر مرحله، اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریع‌تر اجرا گردد، همان مورد نظر است.» (همان منبع)</p>

<p>اعدام زندانیان مجاهد در ۲۵ مردادماه متوقف می‌شود و این توقف ناشی از فشاری است که آیت‌الله منتظری وارد می‌کند. در بیشتر موارد به خصوص در روزهای اولیه محاکمات سوال ساده‌ای پرسیده و تکلیف نفاق یا ایمان متهم روشن می‌شود: «وابستگی تشکیلاتی؟» آن‌هایی که پاسخ دادند «مجاهدین» عمدتا و بدون هیچ پرسش دیگری حکم اعدام دریافت کردند. (<a href="http://pezhvakeiran.com/page1.php?id=3969">منبع</a>) نکته تلخ‌تر این‌که از ۷۵ زندانی مجاهد در زندان گوهردشت که مدت محکومیت زندان‌شان را گذرانده بودند و باید آزاد می‌شدند ۷۳ نفر اعدام شدند. (همان منبع)</p>

<p>در مورد سایر زندانیان سیاسی و به‌طور مشخص زندانیان مارکسیست و چپ٬ محاکمات هیات سه نفره از پنج شهریور شروع می‌شود. سوال کلیدی از اعتقاد آنان بود: «مارکسیست هستی یا مسلمان؟» اگر زندانی خود را مارکسیست معرفی می‌کرد، عمدتا دادگاه او پایان یافته بود و حکم مرگش صادر می‌شد و اگر خود را مسلمان می‌خواند، درباره نماز خواندن یا نخواندش نیز سوالاتی می‌شد. (<a href="http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/08/post_272.html">منبع</a>)</p>

<p>مهدی اصلانی از زندانیان چپ بازمانده از آن کشتار می‌گوید: «بسیاری از کسانی که پای چوبه دار رفتند، حکم‌شان تمام شده بود و در انتظار آزادی بودند. به این‌ها حتی این فرصت انتخاب داده نشد. یعنی با این‌ها تعیین تکلیف نشد که اگر می‌خواهید زنده بمانید باید مسلمان بودن را قبول کنید... می‌توانم سه دسته اساسی و عمده از زندانیان را برای شما بشمارم: کسانی که مرگ را آگاهانه انتخاب کردند، کسانی که اساساً انتخابی انجام ندادند و کسانی که به نوعی زندگی را انتخاب کردند.» (همان منبع)</p>

<p>وابستگان تشکیلاتی دو حزب عمده کرد «دمکرات» و «کومله» نیز در زندان‌های سنندج٬ کرمانشاه و ارومیه با همین وضعیت مواجه شدند. هر چند عمده نیروهای تشکیلاتی این دو حزب به فاصله کمی پس از بازداشت، احکام اعدام دریافت می‌کردند و زندانیان سیاسی وابسته به آن‌ها در زندان چندان زیاد نبودند، اما همان تعداد اندک نیز همچون بقیه زندانیان سیاسی مقابل هیأت سه نفره قرار گرفتند و عموما حکم اعدام دریافت کردند.</p>

<p>عفو بین‌الملل در گزارشی که به وضعیت حقوق بشر در ایران در سال‌های ۶۶تا ۶۸ می‌پردازد، از اعدام نزدیک به ۲۵۰۰ نفر از زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ خبر می‌دهد. </p>

<p>این اولین اطلاع رسانی عمومی درباره این فاجعه است. البته این سازمان در آخرین بیانیه خود، تعداد زندانیان اعدام شده در این جریان را ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر ذکر می‌کند. اما نکته‌ای که در عفو بین‌الملل به خطا گزارش شده است و موجب می‌شود تصویر درستی از شدت و عمق فاجعه‌ای که رخ داده است٬ حاصل نشود دوره زمانی این کشتار است٬ این جنایت حدود ۵۵ روز طول می‌کشد، اما عفو بین‌الملل از انجام این کشتار در مدت شش ماه (اوت ۱۹۸۸ تا فوریه ۱۹۸۹) سخن می‌گوید.</p>

<p>سازمان مجاهدین اسامی ۳۲۰۰ نفر از زندانیان وابسته به خود را که در تابستان ۶۷ اعدام شده‌اند، منتشر کرده است. </p>

<p>آیت‌الله منتظری در بخش «اعدام‌های بی‌رویه»، کتاب خاطرات خود، تعداد اعدام‌شدگان را نزدیک به ۳۸۰۰ نفر اعلام می‌کند. (<a href="http://www.amontazeri.com/farsi/frame3.asp">منبع</a>)</p>

<p>در سایت عصر نو اسامی ۴۴۷۸ نفر از زندانیان اعدام شده در تابستان ۶۷ فهرست شده است. (<a href="http://www.amontazeri.com/farsi/frame3.asp">منبع</a>)</p>

<p>گروه‌های چپ نیز تعداد قربانیان وابسته به خود را نزدیک به پانصد نفر اعلام کرده‌اند. </p>

<p>جدا از بیانیه سازمان عفو بین‌الملل در سال ۶۸، اولین باری که اپوزیسیون خارج از کشور می‌کوشد به این موضوع بپردازد، برگزاری سمیناری در سال ۷۶ در استکلهم سوئد است. مقامات حکومتی جسته و گریخته به موضوع اشاراتی می‌کنند: رفسنجانی در سخنرانی روز ۱۶ آذر٬ موسوی اردبیلی در ۲۰ آذر٬ ولایتی وزیر خارجه در ۱۷ بهمن٬ محتشمی در گفت و گو با روزنامه المستقبل در ۱۶ اسفند و مجید انصاری در ۲۸ اردیبهشت سال ۶۸ به اعدام تعدادی اندک زندانی سیاسی که در زندان دارای تشکیلات بوده و اقداماتی را انجام داده‌اند، اشاره می‌کنند. </p>

<p>البته در پنجم فروردین سال ۶۸ بی‌بی‌سی نامه اعتراضی آیت‌الله منتظری به رهبری را که در نهم مرداد ۶۷ نوشته بود، منتشر می‌کند. نامه‌ای که در آن به حکم رهبری و آغاز روند اعدام‌ها اعتراض شده بود.</p>

<p><strong>۳</strong><br />به استثنای مناطق کردنشین در ایران٬ شدت سرکوب و موج اعدام‌ها در سال‌های ۶۴تا ۶۷ کاهش یافته بود. در آغاز تابستان سال ۶۷ حکومت توانسته است دردسر و مصیبت ادامه یک جنگ بی‌حاصل را از سر خود باز کند. آخرین تلاش مجاهدین را به عنوان تنها خطر بالقوه در میان اپوزیسیون آن زمان٬ با قدرت سرکوب کند و در شرایط به نسبت پایداری به سر برد. در چنین شرایطی چه عامل یا عواملی موجب اخذ تصمیم کشتار سراسری زندانیان سیاسی در آن مقطع و با آن عجله می‌شود؟ </p>

<p>تاکید چندباره رهبری نظام برای اقدام قاطع و سریع چه معنایی دارد؟ وجود چند هزار زندانی سیاسی فاقد هرگونه امکان و توان تشکیلاتی (وقایع سال‌های بعد نشان می‌دهد که توان تشکیلاتی اپوزیسیون در داخل کشور عملا مضمحل شده است) چه خطری را متوجه حاکمیت می‌کند که حذف آن‌ها ضرورت می‌یابد؟ </p>

<p>از منظری دیگر٬ کشتار و حذف فیزیکی هم‌زمان چند هزار انسان که بنا بر قوانین انقلابی همان نظام، حق حیات دارند و هیچ‌کدام در دادگاه‌های انقلابی به اعدام محکوم نشده‌اند٬ چه منفعتی را متوجه نظام سیاسی می‌کند؟</p>

<p>روایت زندانیان نجات‌یافته از آن کشتار٬ نکاتی که آیت‌الله منتظری از آن جریان روایت می‌کند٬ متن فرمان و کلمات و عبارات به کار رفته در آن و مکاتبات بعدی که در حول آن موضوع صورت می‌گیرد، به روشنی نشان می‌دهد که آمران و عاملان، عامدانه و آگاهانه تلاش داشته‌اند تا افراد بیشتری را قربانی کنند و حتی‌الامکان کسی را باقی نگذارند. (اسناد مربوط به این موضوع  و مطالب بیشتر در این باره را می‌توانید در سایت <a href="http://www.irajmesdaghi.com">ایرج مصداقی</a> ببینید.)</p>

<p>هیأت در مواردی که زندانی دلیل طرح سوال‌های‌شان را می‌پرسد٬ برای گمراه کردن زندانی از برنامه‌ای برای تفکیک بندها و یا استحقاق آنان برای عفو سخن می‌گویند. هیأت کار خود را در مورد مجاهدین تنها به این دلیل متوقف می‌کند که فشارهای آیت‌الله منتظری کارگر واقع شده بود و گرنه عطش کشتن هنوز سیراب نشده بود.</p>

<p>در مورد زندانیانی که به سوی مرگ هدایت می‌شوند، در اکثریت موارد تنها به یک سوال بسنده می‌شود. اما در مقابل زندانیانی که از دام سوال اول جسته‌اند٬ چندین بار دیگر بازجویی می‌شوند تا با دیدن مقاومتی از زندانی یا گرفتن بهانه‌ای از او٬ سببی برای اعدام کردنش فراهم آورند. از اخذ تصمیم بر مبنای اجماع که ممکن است به دشواری در میان سه نفر حاصل شود، خودداری شده و رای اکثریت را برای اخذ تصمیم درباره جان زندانیان ملاک قرار می‌دهند. </p>

<p>بنا بر گفته احمدی، حاکم شرع خوزستان همین امر باعث می‌شود نماینده اطلاعات اعمال قدرت کرده و با جلب نظر بدون پشتوانه یک عضو دیگر هیأت در اکثر موارد زندانی را به اعدام محکوم کنند.</p>

<p>خشم و نفرت انقلابی یک‌باره سر بر آورده و به انتقام‌گیری از مخالفانی می‌پردازد که در زندان فاقد توانی برای عمل سیاسی بوده ‌و به معنی دقیق کلمه بی‌گناه و تلخ‌تر از آن کاملا بی‌دفاع بودند. بی‌گناه بودند٬ چون تمام این زندانیان برای اتهامات یا جرایمی که به باور جمهوری اسلامی پیش از این مرتکب شده بودند، در دادگاه‌های انقلابی احکام زندان دریافت کرده بودند٬ تعدادی از آن‌ها دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند و منتظر آزادی بودند و عده‌ای نیز در آستانه آزادی قرار داشتند و البته نمی‌توان کسی را به اتهام ارتکاب یک جرم دوبار محاکمه کرد. چرا این خشونت انقلابی در قالب هیأت سه نفره یک‌باره از بالای سر نهادهای مستقر خود به محاکمه دوباره پرداخت که پیش از این مجازات شده بودند؟</p>

<p>در تحلیل عطش و میل هیستریک کشتن نظریات و تئوری‌های معتبری در روانشناسی جنایی ارائه شده است که نه در حوصله این نوشته است و نه اساسا نگارنده دانشی درخور برای استناد به آن دارد. در این مجال به دو استدلال سیاسی ارائه شده برای پاسخ به چرایی وقوع این فاجعه اشاره می‌کنم:</p>

<p><strong>الف:</strong> انقلاب‌ها٬ عموما خشونت انقلابی را بازتولید می‌کنند و به چرخه ناقص و دور باطل خشونت میدان می‌دهند. لذا تلاش برای حذف مخالفان، دگراندیشان و اپوزیسیون در آن‌ها امری عادی تلقی شده و متاثر از نظریه انقلاب مداوم در گفتمان چپ و یا تثبیت حکومت ترور و وحشت در گفتمان راست٬ سرکوب مخالفان و «دیگران» نظام سیاسی مستقر ضامن بقای حکومت و البته جلوه پرنسیب انقلابی آن است. </p>

<p>قائلین به این استدلال به موارد مشابه در شوروی٬ چین٬ کامبوج٬ شیلی٬ ارژانتین و... اشاره می‌کنند. اما این پرسش که به چه دلیل این قربانیان خاص که پیش از این و در فضای ویژه و جنگی حاکم بر مملکت با احکام بعضا سبک زندان مواجه شده بودند، یک‌باره در فردای پایان جنگ دوباره محاکمه شده و روانه قربانگاه می‌شوند به جای خود باقی است.</p>

<p>در موارد مشابه مخالفان بازداشت شده در همان محاکمات اولیه با حکم اعدام مواجه شده و حذف فیزیکی می‌گردند. اما در این مورد خاص مخالفان بازداشت شده در زمان بازداشت و در دادگاه‌های انقلابی فعال در همان مقطع مجازات زندان دریافت کرده و کسی نمی‌توانست پیش‌بینی کند که همچون سال ۶۰ و البته بدتر از آن ماشین کشتار به راه می‌افتد.</p>

<p>اما در پاسخ به سوال بالا شاید بتوان گفت که ساختار خاص نظام جمهوری اسلامی که نمی‌توان آن رابه معنی دقیق کلمه در قالب هیچ یک از نظام‌های سیاسی اسمی موجود هم تعریف کرد٬ موجب می‌شود تا در رفتارهای سیاسی جمهوری اسلامی ترکیبی غیرمعمول از رفتارهای خاص نظام‌های سیاسی اقتدارگرا٬ پاتریمونیالیسم سنتی٬ توتالیتر٬ تئوکراتیک و دمکراسی نمایشی را ببینیم. ساختاری سیاسی که گاه منافذ زیادی در آن برای کنش سیاسی معمول دیده می‌شود و گاه هرگونه کنش سیاسی در آن با مجازات‌های سنگین و غیر متناسب مواجه می‌شود. </p>

<p>در این مورد خاص شاید بتوان گفت نهادینه شدن فرهنگ خشونت در یک نظام ایدئولوژیک که دیگری را بر نمی‌تابد موجب می‌شود تا در گذرگاه‌های حساس وجه خشن و سرکوب‌گر نظام چهره بنماید.</p>

<p>در این معنی، تصمیم و اراده کشتار مخالفان زندانی سیاسی برآمده از وجه ایدئولوژیک نظام سیاسی و با توجیه کاملا ایدئولوژیک ممکن می‌شود. لذا اگر چه به باور مجریان این تصمیم و مدیران عالی نظام چنین حرکتی پاک کردن صورت مسئله به بهترین وجه ممکن است و منافع سیاسی قابل پیش‌بینی هم برای آن برآورد می‌کردند٬ اما به باور من این تصمیم برآمده از باور ایدئولوژیک «رهبری» است که می‌خواهد با اتخاذ تصمیمی کاملا عقیدتی٬ غیرحقوقی و غیر معمول هم ایمان مذهبی پیروانش را بسنجد و هم جایگاه قدسی خود را مستحکم‌تر کند.</p>

<p>لذا تلاش برخی پیروان «رهبر» برای القای این تصور که رهبر زیر فشار برخی جریانات آن فرمان را صادر کرد٬ تلاش بی‌نتیجه‌ای است برای بخشیدن چهره‌ای مردم‌پسند به شخصیتی که اساسا در پی چنین چهره‌ای نبود و بسیار بیشتر از آن مایل بود چهره‌ای قدسی و ماورایی از خود به نمایش بگذارد. </p>

<p>اصرار این وجه به نمایش عریان خویش در تمام دوران استقرار ادامه دارد، اما آن‌چه برای آن گذرگاه‌های تاریخی تعریف می‌کند، یادآوری قدرتمندانه این وجه قدسی و ملکوتی در مقاطعی خاص به کسانی است که این قابلیت را نادیده می‌گیرند و در تکاپوی تغییر می‌افتند؛ تغییری که پیش از هر چیز آن جایگاه را از منزلت و قدسیت می‌اندازد. ارتقا درجه و حمایت بی‌کم و کاست از تمام کسانی که کوشیدند این وجه رهبری را به بهترین شیوه ممکن بنمایانند، دلیلی هرچند کوچک بر این مدعاست. (<a href="http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=126">منبع</a>)</p>

<p><strong>ب:</strong> پس از پذیرش آتش بس و پایان جنگ٬ دشمن و خطر مشترکی که توانسته بود نیروهای سیاسی درون حاکمیت و مردم عادی را صرف نظر از اختلافات‌شان با هم متحد نگه دارد، مرتفع شده بود و وجود هزاران زندانی  سیاسی با تجربه کار تشکیلاتی٬ خطری بالقوه بود که نادیده گرفتن آن دشوار بود.</p>

<p>یرواند ابراهامیان، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران معتقد است که «رهبری نظام به منظور تحکیم مبانی وحدت درون دستگاه حاکم به غسل خون و پاکسازی درونی نیاز داشت.» (<a href="http://www.radiofarda.com/Article/2008/08/28/f7_iran_deathsanction.html">منبع</a>) بلاتکلیف نگه داشتن زندانیانی که دوران محکومیت‌شان به سر آمده بود٬ تحمیل هزینه امنیتی بالا به سیستمی بود که از تبدیل مسئله زندانیان سیاسی به مسئله‌ای برای جامعه نگران بود.</p>

<p>برای جامعه‌ای که تجربه جنگی ویرانگر را از سر گذرانده بود، به تدریج این امکان فراهم می‌شد که درباره مسائل دیگری نیز بیندیشد. لذا موضوع زندانیان سیاسی می‌توانست با تلاش خانواده آنان به مسئله‌ای برای جامعه تبدیل شود. بنابراین باید کار مخالفان را در داخل کشور یک‌سره کرد و دلیلی ندارد با آزاد کردن چند هزار  زندانی سیاسی که سر موضع هم بودند و پس از آزادی می‌توانستند خطری بالقوه برای نظام سیاسی به شمار بیایند٬ برای خود مشکل درست کرد.</p>

<p>کهولت سن رهبر نظام سیاسی و احتمال مرگ او و شرایط غیر قابل پیش‌بینی پس از او نیز یک‌سره کردن تکلیف این زندانیان را در مدت زمانی کوتاه ضروری ساخته بود. این کار تنها به فرمانی نیاز داشت که با لحنی قاطع و بسیار نابردبار صادر شد. ابهاماتی نیز که در عمل پیش می‌آمد، با کسب تکلیف و به آسانی رفع می‌شد.</p>

<p>اینک در بیستمین سالگرد این کشتار خونین با این حافظه زخم‌خورده و آوار سنگین فاجعه بر روح‌مان چه باید بکنیم؟ آیا جز بیان حقیقت٬ رازگشایی از جنایت٬ تکریم قربانیان٬ پاسداشت حرمت خانواده‌های آنان و در نتیجه همه این‌ها تلاش برای «تبدیل آن جنایت به یک نهاد ثابت در حافظه جمعی‌مان» (<a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp">منبع</a>) به منظور  فراموش نکردن که مانع از تکرار فاجعه می‌شود٬ انتخاب دیگری هم داریم؟</p>

<p><strong>الف:</strong> در دوران اصلاحات و گشایش نسبی فضای سیاسی کشور٬ این موضوع مهم همچنان سربسته باقی ماند و سخنی از آن به میان نیامد. به نظر می‌ر‌سد حضور بسیاری از اصلاح‌طلبان فعلی در ساختار قدرت در دهه ۶۰ موجب عدم تمایل آنان برای کشف حقیقت و راز گشایی از وقایعی می‌شود که حتی با معیارهای جمهوری اسلامی ایران جرم و جنایت تلقی می‌شود.</p>

<p>در آن دوره، دکتر ملکی با برخی از چهره‌های برجسته اصلاحات مکاتبه می‌کند و آن‌ها را به رازگشایی از دوران سرکوب و بیان حقایق دعوت می‌کند، پاسخ همه آن‌ها البته سکوت است. (<a href="http://www.rahbordonline.com/zeit/?p=632">منبع</a>)</p>

<p>رادیو دویچه‌وله از سعید حجاریان برای گفت و گو در این باره دعوت می‌کند٬ حجاریان علی‌رغم این‌که خود در گفت و گو با عمادالدین باقی در کتاب «برای تاریخ» بر مسئولیت خود در وزارت اطلاعات در آن دوران صحه می‌گذارد٬ در پاسخ به دویچه‌وله ادعا می‌کند که او در آن دوران، معاون سیاسی استانداری خوزستان بوده و اطلاع چندانی از این مسائل ندارد و هرچند پرداختن به این مباحث را ضروری می‌داند، اما اکنون را زمان مناسبی برای طرح آن نمی‌داند.<sup class="footnote"><a href="http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/09/post_290.html#fn1">1</a></sup> (<a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2750456,00.html">منبع</a>)</p>

<p>رضا علیجانی به خاطر اشاره‌ای کوچک به موضوع در گفت و گویی با روزنامه آریا به دادگاه احضار شد و روزنامه آریا هم تعطیل می‌شود. </p>

<p>آرش سیگارچی، سردبیر یک روزنامه محلی در گیلان نیز به دلیل پرداختن به این موضوع در وبلاگش بازداشت شده و چند سال در زندان می‌ماند.</p>

<p>آن‌چه جای تامل دارد، این است که تعدادی از اصلاح‌طلبان نیز که مجبور به ترک کشور ‌شده‌اند٬ در خارج از کشور نیز از پرداختن به موضوع خودداری می‌کنند و به سیاست سکوت و فراموشی در این باره تدوام می‌دهند. این گروه زمانی نیز که در برابر پرسشی درباره با این رویداد قرار می‌گیرند٬ تاکید می‌کنند که تا سال‌های اخیر هیچ اطلاعی از آن موضوع نداشته‌اند و به محکوم کردن کلی موضوع بسنده می‌کنند.<sup class="footnote"><a href="http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/09/post_290.html#fn2">2</a></sup></p>

<p>البته این ادعا نمی‌‌تواند پذیرفتنی باشد، زیرا همان‌طور که پیش‌تر آمد در آغاز سال ۶۸ نامه آیت‌الله منتظری در محکوم کردن این کشتار و در پایان همان سال گزارش عفو بین‌الملل که به کشتار ۲۵۰۰ نفر زندانی سیاسی اشاره داشت٬ منتشر شد.</p>

<p><strong>ب:</strong> اینک نیز باید از تمام کسانی که به نحوی از آن «کشتار بزرگ» اطلاعاتی دارند، همین مطالبه را داشته باشیم. بیان حقیقت و پذیرش مسئولیت٬ تمام آن چیزی است که می‌توان از آن به عنوان حق عمومی مردم بر گردن عاملین٬ آمرین و افراد مطلع از این فاجعه نام برد. حق قربانیان و خانواده‌های آنان را از آمران و عاملان این «جنایت» بازماندگان و خانواده جان‌باختگان خود مطالبه خواهند کرد.</p>

<p>این مطالبه از آن رو بیشتر دامن مدعیان اصلاح‌طلبی را می‌گیرد که ایشان ادعای رفتار دمکراتیک و مسئولیت‌پذیری و حقوق ملت سر داده‌اند و همین امر مسئولیت اخلاقی و قانونی ایشان را در بیان حقیقت و قبول مسئولیت‌شان در آن واقعه بیشتر می‌کند. </p>

<p>چگونه می‌توان به شعارهایی دل بست که گوینده آن تکلیف خود را با گذشته خویش روشن نکرده است؟ اگر شعارهای امروز با عملکرد دیروز نخواند، مدعی باید روشن کند که آیا شهامت اخلاقی نقد خویش را دارد یا نه؟ به شعار امروزش باور دارد یا به عملکرد دیروزش؟ و از چه منظری به تحلیل و نقد چرایی این تضاد می‌نشیند؟</p>

<p>تنها آدم‌هایی با شهامت اخلاقی می‌توانند تغییر ایجاد کنند و پروژه‌های اصلاحی را پیش ببرند. آن‌که گذشته‌اش را در غبار می‌خواهد، فاقد این شهامت است و ادعاهایش بی‌اعتبار است. شکست اصلاحات نیز پیش از هر چیز ناشی از شکست اخلاقی و شخصیتی مدعیانی بود که اولین و بنیادی‌ترین شرط رفتار مدنی و دمکراتیک را که قبول مسئولیت اعمال‌شان در عرصه عمومی است، نه درک کرده بودند و نه باور داشتند.</p>

<p>تاکید بر این موضوع از آن‌رو ضروری است که علی‌رغم فضای مناسبی که در دوران اصلاحات برای بحث در این باره فراهم شده بود٬ عدم کالبدشناسی این واقعه و مسکوت گذاشتن آن تنها به بازتولید خشونت در نظام همچنان تب‌دار ایران دامن زد. از نشانه‌های خطرناک بروز دوره‌ای دیگر از فوران قهر انقلابی افزایش حجم و شدت خشونت دولتی در برخورد با دیگران (سیاسی و غیر سیاسی)٬ گسترش موج اعدام‌ها و قتل‌های بدون متولی (مرگ زندانیان و بازداشت‌شدگان تحت عنوان خودکشی) صدور احکام اعدام برای فعالان سیاسی کرد (که در چند سال اخیر بی‌سابقه بوده است)٬ احکام سنگین زندان برای فعالیت‌های مسالمت‌آمیز و رواج دوباره شکنجه به عنوان روشی معمول و  مقبول برای اخذ اعتراف از بازداشت‌شدگان است. </p>

<p>این نشانه‌های نگران‌کننده، خبر از بروز دوره‌ای دیگر از خشم انقلابی لجام گسیخته را می‌دهد. باید سکوت را بشکنیم.</p> <hr /><span style="font-size: 12px;">پانوشت:<br>۱. «من از زمان دولت جدید، یعنی بعد از فوت امام و تشکیل دولت آقای هاشمی، دوباره به ریاست جمهوری برگشتم... آن‌جا توضیح می‌دهم. من در یک مقطعی در زمان تأسیس وزارت اطلاعات از ریاست جمهوری به آن‌جا رفتم و در مراحل تأسیسش بودم و بعد هم دوباره به ریاست جمهوری برگشتم... در سال ۶۳ رفتم و در سال ۶۸ دوباره برگشتم.» منبع: صفحه‌ی ۲۱ کتاب «برای تاریخ»، عماد‌الدین باقی، ۱۳۷۹<br>۲. از آن جمله می‌توان به ابراهیم نبوی، طنزپرداز اشاره کرد که ضمن اظهار بی‌اطلاعی از موضوع٬ به علیجانی معترض می‌شود که «سعید حجاریان باید درباره چه چیز اطلاع‌رسانی کند.» ایشان نیز البته فراموش کرده‌اند که در آن دوران سعید حجاریان، معاون امنیتی وزارت اطلاعات بوده است. (مصاحبه با <a href="http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp">رادیو فرانسه</a>)</span>























</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/09/post_290.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/09/post_290.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر در ایران</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 17:28:30 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تازه‌های نشر هفته </title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>«ديويد کروننبرگ، نويسنده يا فيلم‌ساز»</strong></p>

<p>«ديويد کروننبرگ نويسنده يا فيلم‌ساز» نوشته مارک بروئینگ از سوی انتشارات اينتلکت بريتانيا با قيمت ۱۹.۹۵پوند منتشر شده است. </p>

<p>ديويد کروننبرگ، سينماگر پست‌مدرن و خالق آثاری چون «مگس»، «سور عريان»، «عنکبوت» و «وعده‌های شرقی» است.</p>

<p>آقای بروئينگ نويسنده، در این کتاب، بر مبنای رويکردهای جديد نقد فيلم با آثار کروننبرگ ودنيای درونی فيلم‌های وی مواجه شده  و رابطه بين فيلم‌های او و برخی متن‌های ادبی را بررسی کرده است.</p>

<p>کتاب بروئينگ، خواننده را با دنيای پيچيده، شگفت‌انگيز و آزاردهنده فيلم‌های کروننبرگ بيشتر آشنا می‌سازد.</p>

<p>مطالعه این کتاب به دانشجويان سينما و علاقمندان آثار اين فيلم‌ساز کانادايی توصيه می‌شود.</p>

<p><strong>«سينمای موج نوی هنگ‌کنگ»</strong></p>

<p>کتاب «سينمای موج نوی هنگ‌کنگ» نوشته پک تونگ چئوک، ظهور و سقوط جريان هنری سينمای هنگ‌کنگ را در يک دوره بيست ساله که دوره طلايی سينمای اين کشور است، بررسی می‌کند.</p>

<p>تونگ، بررسی سينمای موج نو هنگ‌کنگ را در يک بافت تاريخی انجام می‌دهد. دوره‌ای که جامعه هنگ‌کنگ، از نظر فرهنگی و اجتماعی، به سرعت متحول شده و اين تحول تاثيرش را برسينمای هنری اين کشور نيز می‌گذارد.</p>

<p>اين کتاب همچنين تاثير سينمای موج نو را بر سينمای معاصر هنگ‌کنگ ارائه کرده است.</p>

<p>مطالعه اين کتاب برای علاقمندان سينمای بومی و سينمای آلترناتيو، جالب است.</p>

<p>ناشر «سينمای موج نوی هنگ‌کنگ» نيز انتشارات اينتلکت بريتانيا و قيمت آن ۱۹.۹۵پوند است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Life-sister-Madona.jpg' /><br/>
<small><small>روی جلد کتاب «زندگی با خواهرم مدونا»</small></small>


</p>

<p><strong>کتاب جنجالی برادر مدونا در باره خواهرش</strong></p>

<p>«زندگی با خواهرم مدونا» (Life With My Sister Madona) نوشته کريستوفر چيکونه برادر کوچک مدونا خواننده سرشناس و ستاره موسيقی پاپ منتشر شده است.</p>

<p> این کتاب، يکی از جنجالی‌ترين و پرفروش‌ترين کتاب‌هايی است که در ماه‌های اخير در غرب منتشر شده است. <br />
 <br /><br />
مدونا پنج خواهر و برادر دارد و کریستوفر که دو سال با خواهرش اختلاف سن دارد، مدت‌ها با او همکاری داشته است.</p>

<p>وی در اين کتاب، حقايقی را در باره زندگی مدونا، اعتياد او به مواد مخدر و روابط جنسی‌اش با مديران اجرايی برنامه‌هايش افشا کرده است.</p>

<p>ظاهرا کريس در بسياری از لحظات خصوصی مدونا حضور داشته و اين کتاب را بر اساس مشاهدات واقعی خود نوشته است. </p>

<p>در حالی که، مدونا تاکنون واکنشی به اين کتاب و ادعاهای برادرش نشان نداده، اما سخنگوی وی گفته است که اين خواننده جنجالی با هيچ‌يک از کسانی که در باره او زندگی نامه نوشته‌اند همکاری نداشته است.</p>

<p>خانم مدونا مدتی قبل در مراسمی که در موزه راک‌اندرول هال اوهايو آمريکا برگزار شد، در مقابل تماشاگران به اعتياد مرگبارش به مواد مخدر اعتراف کرده بود.</p>

<p>کريس، دستيار نزديک، دکوراتور، مشاور لباس ومدير هنری و برنامه‌ريز کنسرت‌های مدونا بوده و کتابش، روی ديگر چهره آشنا و رسانه‌ای این ستاره پاپ را در حوزه خصوصی به نمايش می‌گذارد.</p>

<p>خاطرات کريس، از دوران کودکی او ومدونا در ميشيگان، مرگ مادر زمانی که کريس سه ساله و مدونا پنج ساله بود، مهاجرت به نيويورک و خوانندگی و رقاصی در کلوپ های شبانه آغاز می‌شود و تمام سال‌های موفقيت تدريجی مدونا و ارتباط او با هنرپيشه‌های برجسته هاليوود مثل شون پن، وارن بيتی و در نهايت گای ريچی شوهر فعلی مدونا را دربر می‌گيرد.</p>

<p>کتاب با مقدمه‌ای در باره روزهای زندگی کريس و مدونا در لندن در اوايل دهه نود شروع می‌شود. روزهايی که به نوشته نویسنده، مدونا دچار بی‌خوابی مزمنی شده و از شوق رسيدن به شهرت خواب و قرار ندارد؛ روزهايی که وی بايد در مراسم اسکار ۹۹۱در مقابل صدها ستاره سينما، برنامه اجرا کند.</p>

<p>کريس می‌گويد که وقتی مدونا کسی را به عنوان متصدی لباس انتخاب می‌کرد، وی حق نداشت در باره لباس مدونا اظهار نظر کند مگر زمانی که مدونا از او می‌پرسيد:« بهم می آد» و جواب می‌بايست اين باشد: «عاليه مدونا» </p>

<p>نویسنده در کتابش می‌آورد که آرزوی مدونا اين بود که ستاره بزرگ سينما شود: «من برايش آرزوی موفقيت می‌کردم اما در خفا می‌دانستم که تنها نقشی که او از پس آن برمی‌آيد، نقش مدوناست که خود آفريده و اجرا کرده است.»</p>

<p>برادر مدونا در این کتاب، از ازدواج دوباره پدر و خواهران و برادران جديدی که پيدا کرد و از زورگويی‌های نامادری‌شان می‌نویسد و می‌گويد که مدونا دختر عزيزدردانه پدرش بود و نامادری به همين دليل از او حساب می‌برد.</p>

<p>وی درباره دارايی مدونا و گای ريچی نيز، حقايق تازه‌ای را افشا کرده است. به نوشته او دارايی آنها بالغ بر 260 ميليون دلار است و مدونا تنها در بريتانيا سالانه ۴۳.۸ ميليون دلار درآمد دارد.</p>

<p>کريس اعتراف می کند که مدونا در اين سال‌ها با او مثل يک برده رفتار کرده و دستمزد واقعی‌اش را نپرداخته است.</p>

<p>وی می‌نويسد: «مدونا با وجود اين ثروت افسانه‌ای، حاضر نشد پول بليط هواپيمای خواهرش را برای شرکت در عروسی باشکوهش در اسکاتلند بپردازد.»</p>

<p>بخشی از اين خاطرات نيز مربوط است به رابطه همچنس‌گرايانه کريس با گای ريچی قبل از ازدواج او با مدوناست.</p>

<p>با اين حال پس از خواندن کتاب «زندگی با خواهرم مدونا» اين سوال برای خواننده مطرح می‌شود که چرا کريس با وجود همه توانايی‌ها و قابليت‌هايی که ادعا می‌کند از مدونا جدا نمی‌شود و به سراغ کسی ديگری نمی‌رود.</p>

<p>«زندگی با خواهرم مدونا» از سوی انتشارات سايمن اسپات لايت اينترتينمنت منتشر شده است. </p>

<p><strong>تازه‌های دی‌وی‌دی</strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Where01.jpg' /><br/>
<small><small>روی جلد دی‌وی‌دی «اسامه بن‌لادن کجای دنياست؟»</small></small>


</p>

<p><strong>«اسامه بن‌لادن کجای دنياست؟» </strong></p>

<p>«اسامه بن‌لادن کجای دنياست؟» فيلم مستندی است از مورگان اسپرلاک که دی‌وی‌دی آن اخيرا در بريتانيا منتشر شده است.</p>

<p>آقای اسپرلاک، پیش‌تر فيلم «منو سوپرسايز کن» را عليه مک‌دونالد وفرهنگ تغذيه در آمريکا ساخته بود. </p>

<p>وی در اين فيلم نيز با زبان طنز به مسئله تروريسم جهانی و ارتباط آن با بنيادگرايی اسلامی در جوامع مسلمان می‌پردازد.</p>

<p>اسپرلاک در جستجوی بن‌لادن، به کشورهايی مثل پاکستان، افغانستان، سوريه، مراکش و عربستان سعودی که احتمال دارد رهبر القاعده در آن‌جا مخفی شده باشد و کشورهايی مثل مصر و اسرائیل که القاعده بر آنها اثر گذاشته است، سفر می‌کند.</p>

<p>وی در هريک از اين کشورها  با مردم، درباره آمريکا و بنيادگرايی اسلامی صحبت می‌کند و حرف‌هایش را با اين پرسش آغاز می‌کند که «اسامه بن‌لادن کجاست؟»</p>

<p>اين صحنه‌ها با صحنه‌های مربوط به همسر باردار اسپرلاک در آمريکا که  تولد کودکش را انتظار می‌کشد،<br />
به صورت موازی مونتاژ شده است.</p>

<p>اسپرلاک اين فيلم را به فرزندش تقديم کرده است.</p>

<p>قيمت اين دی‌وی‌دی ۱۷.۹۹ پوند است.</p>

<p><strong>کتاب‌های تجدید چاپ شده در ایران</strong></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/darya01.jpg' /><br/>
<small><small>روی جلد کتاب «دریا»</small></small>


</p>

<p><strong>«دریا»</strong></p>

<p>«دریا» نوشته جان بنویل با ترجمه اسدالله امرایی از سوی انتشارات افق برای دومین بار در ۲۵۰۰ نسخه منتشر شد.</p>

<p>این رمان، درسال ۲۰۰۵ برنده جایزه بوکر شده بود.</p>

<p>آقای بنویل از نویسندگان صاحب‌سبکی است که رمان دیگرش «کپلر» نیز جایزه گاردین را برای وی به ارمغان آورده است.</p>

<p>داستان، درباره مکس موردون؛ مورخ تاریخ هنر است که شکست اخیرش او را به روستایی برمی‌گرداند که در کودکی تعطیلات خود را در آن سپری کرده بود. خانواده گریس در آن تابستان سال‌های دور، گویی از جهان دیگری آمده بودند. فرزندان دو قلوی آنها که هم سن و سال مکس بودند، توجه او را به خود جلب می‌کنند؛ مایلز پسر لال خانواده و کلوئه دختر آتش‌پاره.</p>

<p>نویسنده در دو فصل، رمان خود را که آمیزه‌ای از خاطره و عشق است، روایت می‌کند.</p>

<p>در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «آیا کانی گریس متوجه نگاه من شد؟ آیا لبخند او از سر بدجنسی نبود؟ آهی کشید و تاقباز افتاد و یک پای خو را تا کرد. ناگهان همه جای او را دیدم و یک هو همه چیز آرام شد. لیوان خالی‌اش به یک سو افتاد و آخرین قطره‌های آن به لب جام رسید و لحظه‌ای درخشید و بعد محو شد. انگار جادو شده بودم و نمی‌توانستم چشم از او بردارم. تب کردم و کف دستانم خیس عرق شد...»</p>

<p>«دریا» در ۲۱۲صفحه و با قیمت ۲۶۰۰تومان روانه بازار کتاب شده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/sade-del.jpg' /><br/>
<small><small>روی جلد کتاب «ساده‌دل»</small></small>


</p>

<p><strong>«ساده‌دل»</strong></p>

<p>«ساده‌دل» یا «کاندید» نوشته فرانسوا ماری آروئه‌دو ولتر با ترجمه رضا مرادی اسپیلی از سوی انتشارات نگاه در ۱۱۰۰ نسخه تجدید چاپ شد.</p>

<p>این کتاب که در سال ۱۳۸۰ از سوی همین انتشارات منتشر شده بود، در سال ۱۳۵۲نیز با عنوان «کاندید یا خوشبختی» با ترجمه جهانگیر افکاری از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب منتشر شده بود.</p>

<p>وقتی «کاندید» یا «ساده دل» برای نخستین‌بار در ژانویه ۱۷۵۹روی پیشخوان کتابفروشی‌ها قرار گرفت، نام ولتر، شاعر، تراژدی‌نویس، تاریخ‌دان و فیلسوف نامی بر آن سنگینی نمی‌کرد. کتاب مثل قهرمانش، فرزندی نامشروع بود و خود را اثر «دکتر رالف» معرفی می‌کرد و اگر نثر ولتر در سطر سطر کتاب خودنمایی نمی‌کرد، بی‌تردید امروز در زمره آثار بی‌نام و نشان طبقه‌بندی می‌شد.</p>

<p>آقای سهیلی مترجم کتاب نوشته است که ولتر در ایجاد جار و جنجال پیرامون مسائل و سپس پوشاندن آثار این جار و جنجال‌ها استاد بود؛ نه تنها کتاب را به نام دیگری چاپ کرد بلکه زمان و مکان چاپ اول کتاب هرگز معلوم نشد.</p>

<p>«ساده‌دل» کتابی مفرح و همزمان، بی‌رحم و ویرانگری است و همین جنبه‌های متناقض، سرزندگی غریبی در آن ایجاد کرده‌اند.</p>

<p>با این حال، طنز موجود در تار و پود کتاب، بی‌رحمی آن را تحمل‌پذیر می‌کند. </p>

<p>در بخشی از کتاب آمده است: «کاندید گفت که خوب، پانگلوس عزیزم، حالا که دار زده شده‌ای، تشریح شده‌ای، خرد و خاکشیر شده‌ای و محکوم به کار در کشتی شده‌ای، هنوز فکر می‌کنی که در دنیا همه چیز در نهایت خوب است؟ پانگلوس جواب داد که من هنوز سر حرفم هستم. بالاخره من یک فیلسوفم و از آن جا که لایب‌نیتز احتمالا نمی‌تواند اشتباه کرده باشد، این حق را ندارم که آن را انکار کنم، به علاوه، نظم از پیش برقرار شده، عالی‌ترین مفهوم در دنیاست، مثل پلنوم و ماده  نامحسوس.»</p>

<p>قیمت این کتاب، ۲۰۰۰ تومان است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/asb-chobin.jpg' /><br/>
<small><small>‌روی جلد کتاب «با اسب چوبین کلمات»</small></small>


</p>

<p><strong>«با اسب چوبین کلمات»</strong></p>

<p>«با اسب چوبین کلمات» نوشته داوود ملکی در ۱۶۵۰نسخه از سوی نشر نیلوفر تجدید چاپ شد.</p>

<p>تورج رهنما در مقدمه‌ای که بر کتاب نوشته است، می‌آورد: «پدیدآورنده این مجموعه که نام زیرعنوان آن را بدرستی «تاملات» گذاشته است، سخن دکارت را عمیقا پذیرفته  که «می‌اندیشم پس هستم.» بنابراین خواننده را به اندیشیدن وا می‌دارد.»</p>

<p>از ویژگی‌های قطعه های این کتاب، سادگی زبان و استفاده از چاشنی تخیل و طنز است. </p>

<p>آقای ملکی در یکی از قطعات کتابش می‌نویسد: «هومر، خود نیز، یکی از جنگجویان درون اسب چوبین بود.» و ادامه می‌دهد: «در حمله اسکندر کنار هم می‌جنگیدیم. از جلو سپاه مغول با هم گریختیم. در چالدران، توپ دشمن مجروحمان کرد. همه جنگ‌ها یک جنگ است و همیشه ناتمام.»</p>

<p>«اسب چوبین کلمات» ۳۰۱قطعه فشرده را به خواننده ارائه کرده است.</p>

<p>قیمت این کتاب، 2500 تومان است.  </p>

<p><strong>مروری بر کتاب های معرفی شده هفته در زمانه:</strong></p>

<p><strong>«تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران»</strong></p>

<p>«تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران» نوشته ویلم فلور در آمریکا منتشر شد.</p>

<p>این پژوهش، ۲۵۰ سال تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران شامل ازدواج، ازدواج موقت، روسپی‌گری، همجنس‌گرایی و حتی نتایج غیرقابل پیش‌بینی و ناخواسته این روابط، مثل انتقال بیماری‌های مقاربتی را مورد بحث قرار می‌دهد.</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6204.html">متن کامل معرفی کتاب</a></p>

<p><strong>«عرصه سوم»</strong></p>

<p>چهارمین شماره از نشریه الکترونیکی «عرصه سوم» با موضوع «جامعه مدنی و حقوق بشر در ایران» با مطالب گروهی از فعالان مدنی و روزنامه‌نگاران منتشر شده است.</p>

<p>سهراب رزاقی نویسنده مقاله «آموزش حقوق بشر و قدرت‌یابی شهروندان» در مقاله‌اش می‌نویسد: «تنها افراد و گروه‌هایی برای حفظ و دفاع از حقوق بشر تلاش خواهند کرد که آنها را بفهمند و درک کنند.»</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6186.html">متن کامل معرفی کتاب</a></p>

<p><strong>«مگس‌ها»</strong></p>

<p>نمایشنامه «مگس‌ها» نوشته ژان پل سارتر با ترجمه مهدی روشن‌زاده در ۲۲۰۰ نسخه از سوی نشر ثالث منتشر شده است.</p>

<p>این کتاب پیش‌تر دو بار با ترجمه‌های صدیق آذر و سیما کیوان به چاپ رسیده بود.</p>

<p>سارتر «مگس‌ها» را در سال ۱۹۴۳با اقتباسی از نمایشنامه «الکترا» اثر سوفکل نمایشنامه‌نویس یونانی نوشت. این نمایشنامه نخستین نمایشنامه چاپ شده ژان پل سارتر است.</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6173.html">متن کامل معرفی کتاب</a></p>

<p><strong>«سرگذشت موسیقی جاز»</strong></p>

<p>«سرگذشت موسیقی جاز» نوشته یوآخیم برنت با ترجمه و پژوهش پرتو اشراق از سوی انتشارات ناهید در ۲۵۰۰ نسخه منتشر شد.</p>

<p>این کتاب، خصوصیات و کیفیات موسیقی جاز از رگتایم و نیواورلئان تا اسلوب‌های برجسته و روش‌های نوین نوازندگی امروز را در اختیار خواننده قرار می‌دهد.</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/08/post_6164.html">متن کامل معرفی کتاب</a></p>

<p><strong>«فیروزآبادی در مجلس چهاردهم»</strong></p>

<p>انتشارات خجسته، کتاب «فیروزآبادی در مجلس چهاردهم» با گردآوری پروین منصوری را در ۱۰۰۰ نسخه منتشر کرد.</p>

<p>اشغال ایران مصادف شد با دوره سیزدهم مجلس شورای ملی که مجلسی کاملاً فرمایشی و منتخب رضاشاه بود.</p>

<p>فیروزآبادی در دوره چهارهم مجلس، ۷۰ ساله بود؛ در صف «منفردین» قرار داشت و به خاطر جهت‌گیری‌های سیاسی و کمک به فقرا از حمایت‌های مردمی برخوردار بود و در نطق‌ها و بیانات خود بیشتر مسائل اقتصادی روز را مدنظر قرار می‌داد.</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/08/post_6121.html">متن کامل معرفی کتاب</a></p>

<p><strong>«نورثنگر ابی»</strong></p>

<p>«نورثنگر ابی» نوشته جین آستین با ترجمه رضا رضایی در ۳۳۰۰ نسخه از سوی نشر نی منتشر شد.<br />
آقای رضایی، پیشتر رمان‌های «عقل و احساس»، «غرور و تعصب»، «منسفیلد پارک» و «اِما» را از همین نویسنده ترجمه کرده بود.«نورثنگر ابی» برای نخستین بار است که به فارسی برگردانده می‌شود.</p>

<p><a href="http://radiozamaaneh.com/news/2008/08/post_6103.html">متن کامل معرفی کتاب</a></p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6219.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6219.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 17:14:23 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>دوربین؛ رمانی به روایت فرزندان گراس</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>جمعه‌ی هفته‌ی گذشته جدیدترین کتاب گونتر گراس، «دوربین» با عنوان فرعی «داستان‌های تاریک‌خانه» انتشار یافت.</p>

<p>آن‌گونه که ناشر کتاب توضیح می‌دهد، این کتاب ادامه‌ی کتاب اتوبیوگرافیک «هنگام پوست گرفتن پیاز» است که دو سال پیش منتشر شده و عمدتاً به خاطر اقرار گراس به عضویت در اِس اِس جنجالی به پا کرده بود. در آن کتاب گراس از خاطرات دوران کودکی، جوانی، ایام جنگ و سال‌های بعد از جنگ، شروع به کار ادبی و هنری تا موفقیت «طبل حلبی» می‌گوید. </p>

<p>کتاب جدید دویست صفحه‌ای گراس از آغاز سال‌های دهه‌ی شصت میلادی شروع و با گرفتن جایزه‌ی نوبل تمام می‌شود. کتاب به ماریا راما تقدیم شده و دوربین عکاسی کهنه‌ی او بوکس Asbach-alter Agfa-Box مدل ۵۴ طرح روی جلد کتاب است. منتقدان آلمانی کتاب چندان از این کتاب راضی نیستند و گراس تا امروز حاضر به هیچ مصاحبه‌ای در مورد این کتاب نشده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ketab001.jpg' /><br/>
<small><small>تصویر روی جلد کتاب</small></small>


</p>

<p><strong>محتوای کتاب</strong></p>

<p>پدری نویسنده هشت فرزندش را فرامی‌خواند تا از او بگویند. کتاب با این جمله‌ی کلاسیک داستان‌های کهن آغاز می‌شود: «یکی بود یکی نبود. پدری بود که چون پیر شده بود، دخترها و پسرهایش را جمع کرد.» غیر از این چیز دیگر افسانه‌گونه‌ای در کتاب نیست، مگر یک عکاس زن به نام ماری و یک دوربین اسرارآمیز. </p>

<p>پدر از سویی در تلاش است محبت فرزندانش را به دست بیاورد و از سویی دیگر، خواهان شنیدن گلایه‌ها و انتقادات و در یک کلام تمام آن چیزهایی است که فرزندانش تا آن روز به زبان نیاورده‌ بودند. آن‌ها همه با هم و یک‌جا گرد نمی‌آیند. گاهی این پسر گاهی آن دختر، بسته به وقت و حوصله‌ در منزل یکی جمع می‌شوند و در مجموع نُه بار در ترکیب‌های گوناگون با پدر می‌نشینند. آشپزی می‌کنند، چیز می‌نوشند و پدر میکروفون را می‌گذارد جلوی بچه‌ها: «از این لحظه کلام در اختیار بچه‌هاست.» </p>

<p>بچه‌ها برای همه و برای پدر، مثلا شرح می‌دهند که او چه غذایی پخته بود، سفیر چین کی تلفن کرده بود و منتقدان چطور به او حمله کرده بودند. آن‌ها قرار نیست رعایت حال پدر را بکنند، پس گاه با مهر از او می‌گویند و گاه بدون کم‌ترین ملاحظه‌کاری.</p>

<p>از گفته‌های صریح و صدیق فرزندان چنین معلوم می‌شود که پدر هنرمند کم‌تر آن پدری بوده که با کودکان‌اش بازی می‌کند، چرا که یا مشغول نوشتن کتابی تازه است یا به خاطر ادبیات در سفر یا درگیر مبارزات انتخاباتی و یا در جستجوی عشقی تازه. رابطه پدر و فرزندان بیشتر رابطه‌ای سنتی است. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ketab002.jpg' /><br/>
<small><small>کارت عضویت گراس در اس اس</small></small>


</p>

<p><strong>خیال یا واقعیت</strong></p>

<p>گرچه در سراسر کتاب حتا یک بار هم اسم «گراس» نمی‌آید و همه از او به عنوان «پدرجان» نام می‌برند، اما با این وجود «دوربین» یا «داستان‌های تاریک‌خانه» روایت زندگی نویسنده‌ای است به نام گونتر گراس و از مقطعی خاص که از منظر فرزندانش و به قلم خود او نوشته شده است. </p>

<p>در طول کتاب مراحل مختلف زندگی گراس به ترتیب زمانی توصیف می‌شود و لابه‌لای آن خواننده از اندیشه‌های پدر باخبر می‌شود. مثلاً گرچه او تعلق خاطری به هیچ دینی ندارد، اما می‌گذارد بچه‌هایش را غسل تعمید بدهند، چون معتقد است حالا که سال‌ها مالیات کلیسا پرداخت کرده، چه عیبی دارد بچه‌هایش غسل تعمید داده شوند. یا مثلاً باز هم به ترتیب زمانی از جزییات و میان‌پرده‌هایی در مورد شکل گرفتن آثار مشهورش، بحران در روابط زناشویی، تعداد نوه‌ها و یا این‌که خانه‌شان برخلاف خانه‌های معمولی دیگر پرده ندارد، حرف زده می‌شود.</p>

<p>در یک کلام گونتر گراس در این کتاب خود را از چشم هشت فرزند و دوربینی قدیمی و طی سال‌های ۱۹۵۹ تا ۱۹۹۵ می‌بیند و این‌همه به قلم خودش.</p>

<p><strong>ماریا رامای واقعی و ماری کتاب</strong></p>

<p>گراس این کتاب را به ماریا راما تقدیم کرده است. خانم ماریا راما طی ده‌های متمادی دوست گراس و خانواده‌اش بوده و با دوربین‌اش در طول چهل سال بیش از شش هزار عکس از او و خانواده‌اش گرفته بود و نیز از این‌جا و آن‌جا برای کتاب‌های گراس‌. ماریا راما در سال ۱۹۹۷ درگذشت. گراس، ماری کتاب را از روی او ساخته است. در کتاب یک نفر پس از مرگ از ماری حرف‌های او را نقل می‌کند.</p>

<p><strong>دوربین</strong></p>

<p>دوربین ِ کتاب یک دوربین قدیمی مربوط به اوایل دهه‌ی سی میلادی ساخت کارخانه‌ی آگفاست که از جنگ جهانی دوم جان سالم به دربرده و از آن زمان دارای قدرتی جادویی شده است: عکس‌هایی می‌گیرد که سوژه‌هایش وجود خارجی ندارند، از گذشته و آینده عکس می‌گیرد. چیزهایی می‌بیند که پیش از آن وجود نداشتند، قادر است به تاریکی‌های گذشته نور بتاباند، آینده راببیند و آرزوها و امیال آنانی را که در برابرش می‌ایستند، بشناسد. اما گویا در جریان جنگ بلایی سرش آمده که امروز قاطی کرده است. کار این دوربین بیش از همه زنده کردن خاطرات گذشته است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ketab003.jpg' /><br/>
<small><small>خانواده‌ی هشت نفره‌ی گراس در مراسم اعطای جایزه‌ی نوبل</small></small>


</p>

<p><strong>منظر روایت</strong></p>

<p>این بار، برعکس «هنگام پوست گرفتن پیاز» که در آن خود گراس با کاویدن حافظه از خودش می‌گوید، این‌بار این هشت فرزند او و یک دوربین عکاسی هستند که بار روایت را بر دوش می‌گیرند. نود و پنج درصد زبان کتاب زبان گفتار است، آن‌هم زبان گفتار امروزی جوانان آلمانی که زبان و ریتم گفتار همه‌شان یک‌سان است.</p>

<p><strong>دوربین؛ ژانری تازه</strong></p>

<p>«دوربین» در اساس تکرار استعاره «هنگام پوست گرفتن پیاز» است: لایه لایه پوست گرفتن و به مغز نرسیدن. اما آیا می‌شود گفت «دوربین» رمان است؟ نمی‌شود. آیا می‌شود گفت اتوبیوگرافی است؟ نمی‌شود. شاید ژانر تازه‌ای باشد که گراس آفریده. اما از سویی دیگر چون کتاب از زبان فرزندانی روایت می‌شود، که با نام حقیقی ِ خود ظاهر نمی‌شوند. </p>

<p>می‌توان مدعی بود که گراس خیال‌اش را پرواز داده است، کتابی نوشته که میان خیال و واقعیت در نوسان است. چه بسا محول کردن وظیفه‌ی روایت به فرزندان به قصد حقیقی‌نمایی و صداقت هرچه بیشتر روایت باشد. یا اصلا ضدبیوگرافی است؟ با تمام این احوال مشخص است که «دوربین» ادامه‌ی بیوگرافی «هنگام پوست گرفتن پیاز» است، اما با شیوه و سبک وسیاقی  دیگر. </p>

<p>تردیدی نیست که تمام نشانه‌های موجود در کتاب حاکی از این است که زندگی گونتر گراس روایت می‌شود. چرا که تمام شخصیت‌های کتاب، خود گراس و خانواده‌اش هستند: سه پسر و یک دختر از همسر اول، دو دختر از دو زن بعدی و نیز دو پسر که همسر فعلی‌اش از ازدواج اول داشت. </p>

<p>آن‌چه که می‌توان گفت این است: میان تمام آن‌چه که گراس در این کتاب از زبان فرزندان‌اش درباره‌ی خودش می‌گوید، نشانه‌هایی ضمنی و صریح بی‌شماری وجود دارد که حکایت از واقعیت بیرونی زندگی این نویسنده‌ی هشتاد ساله‌ی آلمانی دارد و نیز نشانه‌های دیگری که نمی‌توان تطابق آن را با زندگی واقعی گونتر گراس سنجید.</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/09/post_132.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/09/post_132.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پرسه در متن</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 17:05:59 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تنها مردی که می‌تواند</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080904_Jahed_Clacket_4Wives.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>مدتها بود فيلمی در باره ايران از تلويزيون های انگليس پخش نشده بود. نيک فريزر مدير بخش استوری ويل بیبیسی چهار چندی پيش میگفت: «به‌زودی پخش محموعه‌ای مستند در باره ايران را از اين شبکه آغاز خواهند کرد و فعلا سرگرم جستجو و ديدن فيلم‌های مستندی است که مستندسازان غربی و ايرانی در باره ايران ساخته‌اند.» </p>

<p>اگر چه معتقد بود که نتوانسته در ميان کارهايی که تا آن زمان به او ارائه شده، فيلم مناسبی پیدا کند که با استانداردهای بی‌بی‌سی چهار و برنامه استوری ويل (Storyville) بخواند. </p>

<p>این کانال يکی از بهترين نمایش‌دهنده‌های فیلم‌های مستند در تلويزيون‌های دنياست.</p>

<p>اما کانال مور فور (More 4) که جزئی از شبکه چهار تلويزيون بريتانياست، اخيرا پخش مجموعه مستندی را تحت عنوان «داستان‌های واقعی» شروع کرده که در واقع مستندهايی‌ست در باره زندگی واقعی مردم در نقاط مختلف جهان.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/4_Wives.jpg' /><br/>
<small><small>پوستر فیلم مردی با چهار همسر</small></small>


</p>

<p>شب سه شنبه گذشته فيلمی در باره ايران از اين برنامه پخش شد با نام مردی با چهار همسر (4 Wives, One Man). سازندگان آن، دو فیلم‌ساز ايرانی تبار مقيم سوئد «ناهيد» و دخترش «ستاره پرسون» هستند؛ که به نقطه‌ای در مرکز يا جنوب ايران (احتمالا شيراز) سفر می‌کنند تا با دوربين‌شان زندگی مردی روستايی به نام «هدايت» را که با چهار همسر و بيست فرزندش زندگی می کند، ثبت کنند.</p>

<p>فيلم‌ساز با آوردن آيه‌ای از قرآن در آغاز فيلم که به مردان مسلمان اجازه می‌دهد چهار همسر برای خود انتخاب کنند، بیننده را به زمينه شرعی چند همسری ارجاع می‌دهد اما ديگر تا آخر فيلم وارد اين بحث نمی شود و بر روی زندگی چهار زن اصلی فيلم همسران هدايت يعنی: فرنگی، گلی، شهپر و زيبا تمرکز می‌کند و سعی دارد تاثير چندهمسری را بر زندگی آنان نشان دهد. </p>

<p>زندگی زير يک سقف با مردی هوس‌باز، که هميشه به داشتن زن جوان ديگری فکر می کند، آن‌ها را به زنانی حسود، نااميد و پر ازحسرت بدل کرده که از وضعيت موجود خود احساس بيزاری می‌کنند و نسبت به آينده خود سخت بيمناک‌اند.<br />
   <br /><br />
اين طور که فيلم نشان می دهد، هدايت، روستايی نسبتا متمولی است. او از راه کشاورزی و گوسفند داری خرج خود و زن و بچه‌هايش را می‌دهد و تنها آرزويش خريد يک تراکتور و گرفتن يک زن جوان ديگر است. اما با توجه به چهار زنی که دارد، از نظر شرعی قاعدتا نمی‌تواند به‌طور رسمی همسر ديگری اختيار کند. </p>

<p>با اين‌حال در پايان فيلم می‌بينيم که او دختر جوان ديگری را از روستای هم‌جوار انتخاب کرده و به عنوان همسر پنجم وارد زندگی‌اش می‌کند. فيلم نشان نمی‌دهد که او چگونه اين مساله را از نظر شرعی توجيه کرده است.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/nahid-setareh.jpg' /><br/>
<small><small>ناهید پرسون و دخترش ستاره، سازندگان فیلم</small></small>


</p>

<p>فيلم فاقد نريشن است و فيلمساز سعی کرده با استفاده از حرف‌های تک‌تک زنان فيلم و حرف‌های هدايت و مادر پيرش که در کنتراست با حرف‌های آن‌هاست، روايت اصلی فيلم را پيش ببرد.</p>

<p>هيچ‌يک از زنان از هدايت و  زندگی خود با او رضايت ندارند و در برابر دوربين خانم پرسون، از خصلت‌های بد او و ظلمی که در اين سال‌ها بر آنان رفته سخن می‌گويند. </p>

<p>نماهايی از هدايت که با فرزندانش برخورد خشونت‌آميز دارد لابلای حرف‌های اين زنان گذاشته شده تا تاييدی بر صحت گفتار آنان باشد.</p>

<p>در اين ميان فيلم‌ساز به زن جوان هدايت، يعنی «زيبا» بيش‌تر از بقيه توجه کرده و همواره  او را در مرکز قاب خود قرار می‌دهد. زيبا، در ميان چهار زن هدايت، تنها کسی است که بچه ندارد و در حالی‌که بچه‌های زن‌های ديگر از سر و کول او بالا می‌روند در حسرت داشتن يک بچه می‌سوزد. </p>

<p>او اعتراف می‌کند که قبل از هدايت عاشق پسر جوانی بوده و هنوز چشمش به دنبال اوست. اما هنگامی که هدايت به او می‌گويد که در صدد گرفتن يک زن ديگر است؛ او را تهديد به خوراندن سم می‌کند. </p>

<p>در ميان زنان هدايت، او تنها کسی است که به نسبت به ازدواج بعدی هدايت حساس است و با او مخالفت می‌کند. زنان ديگر ظاهرا برايشان اهميتی ندارد. هدايت اما در حرف‌های خود می‌گويد که انتظار او از زنانش چيست. </p>

<p>ظاهرا او در مورد هر چيز مثل غذا، سکس و کار، توقع خاص و جداگانه‌ای از آنان دارد. او صبحانه‌اش را پيش شهپر می‌خورد و ناهارش را پيش زيبا. هر شب هم که می‌خواهد با يکی از آن‌ها بخوابد، از قبل به آن‌ها خبرمی‌دهد که در اتاقشان را برای او باز بگذارند. </p>

<p>او  ظاهرا بايد عدالت را بين همسرانش رعايت کند اما فيلم‌ساز با گنجاندن صحنه‌ای که هدايت گوشت گوسفند را ميان همسرانش تقسيم می‌کند و شهپر ناراضی، سهم‌اش را به سمت او پرت می‌کند، نشان می‌دهد که او قادر به انجام اين‌کار نيست.</p>

<p>زنان از زندگی خود با هدايت می‌نالند و در گوش هم در باره بدی‌ها و ستم‌های او نجوا می‌کنند، يا در خلوت زير لب  آوازهای غمناک می‌خوانند. هيچ‌يک از آنان به ما نمی‌گويند چرا همسر مرد زن‌داری مثل هدايت شده‌اند. قطعا دلايل اقتصادی يا خويشاوندی يا قومی بسياری پشت اين تصميم آن‌ها بوده اما فيلم‌ساز چيزی در اين باره به ما نمی‌گويد.<br />
 <br /><br />
<img id="photow" src='/pictures-new/4_wives_one_man.jpg' /><br/>
<small><small>نمایی از فیلم</small></small>


</p>

<p>هدايت در اين فيلم، مرد زن‌باره‌ای است که تنها به‌خود و به ارضای شهوت خود می‌انديشد (اين‌را در آغاز فيلم از زبان مادر پيرش نيز می‌شنويم که رو به دوربين می‌گويد بچه من فقط به کس فکر می‌کند) و سرنوشت همسرانش برايش اهميتی ندارند. او در صدد است خانه شهپر را بفروشد و با آن برای خود تراکتور بخرد.</p>

<p>اگر تمام داستان فيلم را باور کنيم و فرض کنيم هيچ‌يک از صحنه‌های آن بازسازی يا دراماتيزه شده نيست، آن‌گاه به اين نتيجه می‌رسيم که هدايت می‌تواند عليرغم ميل همسران خود با دختر جوان و باکره ديگری رابطه برقرار کند و او را به‌عنوان همسر پنجم خود برگزيند. </p>

<p>فيلم با صحنه‌ای تمام می‌شود که او دخترک را که پشت موتورسيکلت خود نشانده به خانه می‌آورد. زيبا که در گوشه ای کز کرده و نگاه‌شان می‌کند، کليد اتاقش را برای آنها پرت می کند.</p>

<p>يکی از ويژگی‌های خوب فيلم اين است که خانم پرسون سعی کرده، بين دوربين خود و سوژه صميميت ايجاد کند. آن‌ها در مقابل دوربين او احساس راحتی می‌کنند و با صراحت و بدون واهمه يا خجالت حرف خود را می‌زنند. </p>

<p>حضور فيلمساز، مخل اين رابطه صميمانه بين دوربين و سوژه نيست. شيوه او شيوه مستندسازی بی‌واسطه است. فیلم‌ساز، تنها مشاهده‌گری است که به ثبت مشاهدات خود با دوربين پرداخته و قضاوت را به بيننده واگذار می‌کند.</p>

<p>موسيقی فيلم نيز که بر اساس تم‌ها و ملودی‌های ايرانی ساخته شده، کار «کريستر ليندر» آهنگ‌ساز سوئدی است و بسيار زيبا و تاثيرگذار است. <br />
</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/jahed/2008/09/post_317.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/jahed/2008/09/post_317.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کلاکت</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 16:03:31 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>زبان فارسی «زبان باز»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>این روزها از زبانِ زبان‌شناسان، زبان‌دانان و مترجمان، و همچنین روزنامه‌نویسان‌مان ‌شاهد طرحِ مسایل زبانِ فارسی در قلمروِ برخورد با جهانِ مدرن و دست‌آوردهای علمی و فلسفی و تکنولوژیک آن هستیم؛ مسایلی که ناگزیر بنیاد زبانی نیز دارد و پاسخ زبانی به نیازهای خود را نیز می‌طلبد.</p>

<p>طرحِ مساله‌ی تنگناهای زبانِ فارسی در روزگار کنونی و کوشش برای پاسخ‌گویی به نیازهای این زبان در کار تالیف و ترجمه‌ی متن‌های فلسفی و علمی و فنی نشانه‌ی نیکی‌ست از آن‌که ما در این دهه به صورت جدی‌تری با مساله‌ی علم و توسعه‌ی زبان در رابطه با آن رویارو شده‌ایم.</p>

<p>به عبارت دیگر، جدی گرفتنِ مساله‌ی زبان و اندیشیدن به آن نشانه‌ی جدی‌تر شدنِ ذهنیّتِ علمی در میان ماست.</p>

<p>من نیز، چنان که می‌دانید، از کوشندگانِ جان‌سختِ این راه‌ام و از حدود چهل سال پیش بخش بزرگی از وقت و نیروی پژوهندگی و نویسندگی خویش را صرف اندیشیدن به تنگناهای زبانی‌مان، همچنین بیماری‌های زبانی‌مان، کرده‌ام و با همه سختی‌های این دوران، تا جای ممکن، به بازشناسی و بازسازی زبان فارسی در حوزه‌ی فلسفه و علوم انسانی پرداخته‌ام.</p>

<p>گردآوری مایه‌های واژگانی، وارسی چند ‌و چونِ آن‌ها، و کوشش برای واژه‌سازی به نیّتِ مایه‌ورتر کردن و تواناتر کردن زبانِ‌مان نیز بخشی اساسی از این کوشش‌ها بوده است.</p>

<p>اندیشیدن به کار ساختارِ نوشتاری جمله در فارسی و چگونگی وارستن از تنگناهای سنتی آن نیز در این روند جایگاهی مهم داشته است.</p>

<p>دست‌آوردهای اندیشه‌گری من در کارِ زبان به صورت مقاله‌هایی منتشر شده است و در زمینه‌ی واژگان و واژه‌سازی نیز «فرهنگِ علوم انسانی»، با دو ویراست، گواهِ آن است.</p>

<p>در این راستا، کتابِ «زبانِ باز» آخرین دست‌آوردِ من در این زمینه است که می‌کوشد پرتوی نظری به کل مساله بیندازد.</p>

<p>آنچه از سال‌ها پیش کمبودِ آن را احساس می‌کردم، نبودِ یک درآمدِ نظری به کّلِ مساله بود. یعنی، این‌که ما هرگز از خود نپرسیده‌ایم که در اساس با چگونه مساله‌ای سر و کار داریم و معنایِ کوششِ ما برای سازمان دادنِ خودآگاه و ناخودآگاهِ دوباره‌ی زبانِ‌مان چیست و چه ضرورت‌های زورآوری ما را در این جهت می‌کشاند.</p>

<p>چند دهه کار پژوهشی در زمینه‌ی واژگان و ترم‌شناسی علوم انسانی و کوشش برای پاسخگویی به کمبودهایِ زبان‌مان در برابرِ زبانِ انگلیسی پرسش‌هایی را پیش آورد که «زبانِ باز» برای پاسخ دادن به آن‌هاست.</p>

<p>کند ‌‌و ‌‌کاو در واژگانِ علوم انسانی رفته‌‌رفته مرا به گشت‌‌‌ و‌‌ گذاری در قلمروِ ترم‌شناسی علوم طبیعی و آگاهی یافتن از چند ‌‌و‌‌ ‌چونِ آن نیز کشاند.</p>

<p>از سویِ دیگر، آشنایی با گستره‌ی عظیمِ واژگان و روانی و آسانیِ ساخت‌ ‌و سازِ آن در زبان‌های اروپایی ذهنِ مرا به این پرسش کشاند که آن زبان‌ها مایه‌ی واژگانی‌شان را برایِ ساخت ‌و سازِ واژه‌ها و ترم‌های تازه از کجا می‌آورند و چه شگردهایی برای آن دارند.</p>

<p>زیرا این مایه‌ها و شگردها هستند که به نیازهای عظیم و بی‌پایان زبانی‌ در قلمروِ علوم طبیعی و انسانی، همچنین تکنولوژی و ساخت ‌و ‌سازِ زندگانیِ مادّی و معنویِ مدرن، با رشد و گسترشِ بی‌نهایت‌شان، پاسخ می‌دهند.</p>

<p>از سویِ دیگر، زبانی مانندِ فارسی در واگردانِ آن‌ها به خود چرا گرفتارِ تنگناهای فراوان و آشوب‌زدگی‌ست.</p>

<p>پاسخ گفتن به چنین پرسشِ کلانی نیازمندِ چند سال صرفِ وقت، مطالعه و اندیشه‌گری بر سرِ مساله‌ا‌ی بسیار دشوار بود که تا این زمان چنان‌که باید اندیشیده نشده بود. حاصلِ آن همین کتابِ کوچک است که بنا‌ست امروز در این مجلس در‌باره‌ی آن گفت و گو شود.</p>

<p>من، برایِ روشن کردنِ مساله برای خود، یعنی به‌عنوانِ مساله‌ی تاریخی، فرهنگی، زبانیِ خود، ناگزیر می‌بایست آن را از دیدگاهی دیگر بنگرم که چه‌بسا برای زبان‌دانان و زبان‌شناسانِ اروپایی به این صورت هرگز طرح نشده است.</p>

<p>زیرا آنان پا به پای رشد علوم و تکنولوژی، و در کل تمامی شکل زندگانی انسان در جهان مدرن، با تکیه بر زمینه‌ی تاریخی زبان‌هاشان در بستر فرهنگِ اروپایی به مطالعه‌ی زبان و نیز توسعه دادنِ آن دست زده‌اند و در این راه رابطه‌ی هرگز‌ نبُریده‌ی زبان‌های مدرن با زبان‌های کلاسیک یاورشان بوده است.</p>

<p>در نتیجه، به نظر نمی‌رسد که با مساله‌ی توسعه‌ی زبان در بسترِ جهانِ مدرن به صورتِ یک مشکل بزرگ و پیچیده برخورد کرده باشند، آنچنان‌که ما ناگزیر برخورد می‌کنیم.</p>

<p>به عبارتِ دیگر، آنان دربسترِ «زبانِ باز» به دنیا آمده و بالیده‌اند و چنین زبانی از نظرِ ساختار، بر‌اساسِ پیش‌زمینه‌ی تاریخی و فرهنگی و زبانی‌شان، به آنان پیش‌ ‌داده است، حال آن‌که ما ناگزیر بر الگوی زبانی آن‌ها می‌باید زبانِ خود را در جهتِ نیازهای زندگانیِ و علم و اندیشه‌ی مدرن از نو بیاراییم.</p>

<p>به عبارتِ دیگر، کسی که می‌خواهد از دیدگاهِ فرهنگ و زبانی کمابیش بسته و هراسان از دگرگونی به مساله‌ی توسعه‌ی زبان بپردازد، ناگزیر با راه‌بند‌های روانی و فرهنگی بسیار رویارو می‌شود که می‌باید بر آن‌ها چیره شود و به پای خود راهی ناهموار را لنگ‌‌‌لنگان و سِکنـَدری‌خوران بپیماید تا شاید بتواند از تنگنایی که در آن گرفتار است، به‌در آید.</p>

<p>کتابِ «زبانِ باز»، با همه کوچکی‌اش، زمانِ دراز و انرژی فراوانی برده است تا نویسنده‌ی آن سرانجام گمان کند که از دل تاریکی‌ها به روشنایی نزدیک شده و توانسته است پرتوی آغازین بر مساله بیندازد و آنگاه جسارت ورزد و آن را عرضه کند.</p>

<p>این کتاب هنوز از نظر من تمام نیست و به‌ویژه بخش مربوط به زبانِ فارسی را در آن تمام نکرده ام. خستگی فراوان بر‌اثر سالیان دراز کار شبانه‌روزی فکری و قلمی علتِ ناتمامی آن است.</p>

<p>از سوی دیگر، شوق آن را داشته‌ام که دست‌آوردهای نظری این پروژه را به اهلِ آن عرضه کنم. و این کار را همچنین به این امید می‌کنم که از میان نسل‌های جوان‌تر جویندگان و پویندگانی را برانگیزد تا به این میدان درآیند و این کار را دنبال کنند و کمبودهای آن را جبران کنند.</p>

<p>برای من مایه‌ی شادمانی‌ست که این کتاب توجه اهل نظر را جلب کرده و چنین مجلسی برای آن بر پا کرده‌اند. دو تن از سخنگویانی که بنا‌ست در این مجلس به بررسی آن بپردازند، آقایان علی‌محمد حق‌شناس و کامرانِ فانی، از صاحب‌نظرانِ برجسته‌ی حوزه‌ی مسایل زبان و همچنین از دوستان دیرینه‌ی من‌اند.</p>

<p>با کارهای سنجیده‌ی آقای علی صلح‌جو هم در زمینه‌ها‌ی نظری و زبان‌شناختی ترجمه آشنا هستم و از آن‌ها بهره‌ برده‌ام.</p>

<p>از این دانشوران سپاسگزارم که بررسی کتاب را در این مجلس پذیرفته‌اند. همچنین از برگزار‌کنندگانِ آن در شرکت شهر کتاب که با برگزاری چنین مجلس‌هایی خدمت فرهنگی پرارزشی برای کار نشر و پرورش اندیشه انجام می‌دهند.</p>

<p>جای دریغ است که در این مجلس حضور نمی‌توانم داشت. اما، بی‌گمان دورادور از نقدها و نظرهایی که در آن طرح می‌شود بهره‌مند خواهم شد.</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/09/post_136.html</link>
<guid>http://www.radiozamaaneh.com/friday/2008/09/post_136.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">پرسه در متن</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 15:11:30 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>لاریجانی: لایحه از دستور کار مجلس خارج نشده است</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>بحث‏های مربوط به لایحه‏ی «حمایت از خانواده»، به ویژه بندهای مربوط به حق ازدواج مجدد آقایان، که توسط دولت نهم به لایحه‏ی پیشنهادی قوه‏ی قضاییه افزوده شده است، همچنان در سطوح مختلف در جامعه، ادامه دارد.</p>

<p>مجلس شورای اسلامی با این که امروز (چهارشنبه) این لایحه را در دستورکار خود نداشت، درگیر بحث‏های موافقین و مخالفین این لایحه شد.</p>

<p>در ارتباط با این لایحه امروز (چهارشنبه) در مجلس چه گذشت؟ برخورد عمومی مجلسیان، معدود خانم‏های نماینده‏ی مجلس و همچنین کمیسیون حقوقی‏ـ‏قضایی مجلس که مسئول رسیدگی به این لایحه است، چه بوده است؟<br />
این‏ها مسائلی هستند که در گفتگو با خانم اعظم ویسمه، خبرنگار پارلمانی که در مجلس حضور داشته‏اند، آقای مصطفی کباکبیان، نماینده‏ی سمنان، و همین‏طور حجت‏الاسلام قدرت‏الله علیخانی، عضو کمیسیون حقوقی‏ـ‏قضایی مجلس، به آنها پرداخته‏ام.</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080903_RUYE_KHATE_ZAMANEH.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><strong>نخست گزارش خانم ویسمه را می‏ شنویم:</strong></p>

<p>بحث مهمی که امروز در صحن علنی مجلس مطرح شد، تذکرات متعدد نمایندگان در مورد اظهارات یکی ازاعضای هیات رئیسه بود که اعلام کرده بود؛ لایحه‏ی حمایت از خانواده از دستور کار مجلس خارج شده است.</p>

<p>با توجه به صحبت‏هایی که  آقای لاریجانی روز یکشنبه در صحن مجلس انجام داده بود، که این لایحه را به کمیسیون برگشت دادند، این تلقی ایجاد شده بود که لایحه به طور کلی از دستور کار مجلس خارج شده و نمایندگان دیگر به آن رسیدگی نمی‏کنند.</p>

<p>این موضوع باعث شد تا نمایندگانی که اکثرا از خانم‏های مجلس  بودند(مثل خانم‏ها آلیا، رهبر، افتخاری) در حاشیه‏ی پارلمان، تذکرات متعددی بدهند.</p>

<p>نکته‏ای که مهم به نظر می‏رسید، لحنی بود که خانم آلیا به کار گرفت. ایشان عنوان کرد که، مجلس با لجن‏پراکنی لائیک‏ها دست از بررسی لایحه‏ی حمایت از خانواده، برنمی‏دارد.</p>

<p>ایشان گفتند: «نمایندگان هرگز در برابر فضاسازی و لجن‏پراکنی مشتی لائیک گرد‏آمده حول جایزه‏بگیر از اجنبی، دست از وظایف قانونی خودش برنمی‏دارد.»</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/alia.jpg' /><br/>
<small><small>فاطمه آلیا</small></small>


</p>

<p><strong>به نظر شما،اشاره‏ی ایشان، به حضور خانم شیرین عبادی و ....؟ </strong></p>

<p>بله. دقیقا ایشان به حضور خانم شیرین عبادی در روز یکشبه در مجلس، که به همراه جمعی از خانم‏های فعال حقوقی و زنان به مجلس آمده بودند و پی‏گیر این موضوع بودند، اشاره داشت.</p>

<p>به‌نظر می‏رسد که دفاعیات و حمایتی که خانم شیرین عبادی از این بحث دارند می‏کنند، و همین‏طور فعالیت‏های گسترده‏ی جنبش زنان روی این قضیه، موجب شده است که خانم‏های اصول‏گرای مجلس، یک واکنش منفی و تدافعی نسبت به این لایحه داشته باشند.</p>

<p><strong>خانم آلیا نظرخودش را در مورد این لایحه چطور بیان می‏کرد؟</strong></p>

<p>ایشان عنوان می‏کرد که موافق حذف کامل ماده‏ی ۲۳ نیست و فکر می‏کند که این ماده می‏تواند حداکثر اصلاحاتی رویش صورت بگیرد. </p>

<p>روز یکشنبه هم مناظره‏ای بین ایشان و خانم کولایی، از نماینده‏گان مجلس ششم، صورت گرفت که ایشان آنجا به صراحت گفتند: «ازدواج مجدد آقایان اگر آشکار باشد، خیلی بهتر از آن است که ‏پنهان باشد. پس ما قانونی داشته باشیم که این ازدواج مجدد را به صورت آشکار به ما نشان بدهد، نه این که بخواهد پنهانی صورت بگیرد.»</p>

<p>ایشان موافق حذف نیست و حداکثرعنوان می‏کند که ممکن است اصلاحاتی رویش صورت بگیرد.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/kolaei.jpg' /><br/>
<small><small>الهه کولایی</small></small>


</p>

<p><strong>دیگر خانم‏های اصول‏گرای مجلس چه برخوردی داشتند؟</strong></p>

<p>برای مثال، خانم لاله افتخاری هنگام تعطیلات تابستانی مجلس، مصاحبه‏ای با سایت «خانه‏ی ملت» داشت، که در آن به شدت از لایحه‏ی حمایت از خانواده و مخصوصا از ماده‏ی ۲۳ آن، دفاع کرده بود. </p>

<p>ایشان امروز در مجلس این مصاحبه را تکذیب می‏کرد و عنوان کرد که: «به خدمت رسانه‏هایی که این اظهارات مرا تحریف شده چاپ کرده‏اند، می‏رسم و از آن‏ها شکایت می‏کنم.»</p>

<p>خانم رهبر هم عنوان می‏کرد که هیئت رئیسه باید موضع درستی می‏گرفته و اعلام نمی‏کرده که این لایحه از دستور کار خارج شده، بلکه این لایحه در دستور کار است و نمایندگان به آن رسیدگی می‏کنند.</p>

<p>در هر حال، صحن علنی مجلس و راه‏روها امروز تحت تاثیر لایحه‏ی حمایت از خانواده بود. آقای لاریجانی در نهایت تاکید کرد که؛ این لایجه از دستور کار مجلس خارج نشده، بلکه به کمیسیون  حقوقی‏ ـ قضایی برگشت داده شده تا با دقت بیشتری بررسی شود.</p>

<p><center>***</center></p>

<p><strong>ولی نمایندگان مرد مجلس، ظاهرا، بیش از خانم‏های اصول‏گرا با این لایحه، به ویژه با همان بندهای مربوط به حق ازدواج مجدد آقایان، مخالفت دارند. با آقای مصطفی کواکبیان، نماینده‏ی سمنان، صحبت می‏کنم:</strong></p>

<p>بر اساس فتوای برخی مراجع، اجازه‏ی ازدواج دوم حتما باید توسط خانم اول صادر شود، والا اساسا حرام است (اگر منظور فقط ماده‏ی ۲۳ است).</p>

<p><strong>نظر شما در مورد کلیات این لایحه چیست؟ </strong></p>

<p>نه، ما انشاالله نظرا ت مفصل و تفصیلی‏مان را موقع بررسی لایحه به خود مجلس می‏گوییم. ما مخالف این بندها هستیم.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/alikhani.jpg' /><br/>
<small><small>حجت‏الاسلام علیخانی</small></small>


</p>

<p><strong>با حجت‏الاسلام علیخانی، عضو کمیسیون حقوقی‏ـ قضایی مجلس، گفتگو می‏کنم. ایشان بر خلاف خانم‏های اصول‏گرا که معتقد هستند این لایحه نباید از دستور خارج می‏شد، معتقد است که این لایحه اساسا ضرورتی برای طرح نداشت:</strong></p>

<p>ما معتقدیم که اصل این لایحه در شرایط فعلی ضرورتی نداشت و مطالب و مسائل دیگری بود که شاید برای جامعه ضروری‏تر از این لایحه بود. ضمن این که معتقدیم که ماده‏های ۲۳ و ۲۵ باید حذف شوند و بقیه‏ی آن هم باید اصلاح شود و کمیسیون هم این کار را خواهد کرد.</p>

<p><strong>شما به عنوان عضو کمیسیون، معتقد هستید که این بندها حذف خواهند شد؟</strong></p>

<p>بله، کمیسیون اصلاح خواهد کرد. چون روز دوشنبه در کمیسیون، زمانی که هنوز برگشت این لایحه به کمیسیون نرسیده بود، بحث شد و قرار شد که، اولا تعجیل نشود و بعد هم کلا اصلاح شود. خیلی‏ها هم نظرشان این بود که، ۲۳ و ۲۵ اصلا حذف شوند. نظر خود من هم همین بود. بعضی از دوستان ما هم مثل آقای دهقان نظرشان این بود که باید اصلاحات زیادی صورت بگیرد.</p>

<p><strong>اگر کمیسیون رأی داد، فکر می‏کنید رأی مجلس در مقابل تغییرات کمیسیون چه خواهد بود؟</strong></p>

<p>رأی به چی؟</p>

<p><strong>به حذفش.</strong></p>

<p>کمیسیون هر تصمیمی بگیرد، قاعدتا مجلس باید به نظر کمیسیون توجه کند. البته مجلس آزاد است، ولی چون به کمیسیون برای اصلاح و تجدیدنظر برگشت خورده، لذا، فکر کنم مجلس هم احتمالا توجه ویژه‏ای داشته باشد.</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_645.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/09/post_645.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">گفتگو</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 14:29:29 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>دیدار رایس و قذافی در طرابلس </title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا برای دیدار با معمر قذافی، رهبر لیبی وارد طرابلس شد.</p>

<p>این سفر تاریخی پس از گذشت بیش از نیم قرن قطع رابطه میان آمریکا و لیبی انجام می‌شود.</p>

<p>رایس پس از سفر ریچارد نیكسون، معاون رییس جمهور آمریكا در سال ۱۹۵۷، نخستین مقام بلند پایه‌آمریكایی است كه به لیبی می‌رود.</p>

<p>قرار است رایس با قذافی در خیمه‌ای دیدار کنند که همه محافظان آن زن هستند. همچنین آقای قذافی ضیافت افطاری به افتخار مهمان آمریکایی‌اش برپا می‌کند. </p>

<p>منابع نزدیک به دولت لیبی اعلام کردند که هواپیمای حامل وزیر امورخارجه آمریکا در فرودگاه نظامی در خارج از پایتخت توقف کرده است.</p>

<p>وزیر امورخارجه آمریکا پیش از ترک لیسبون، پایتخت پرتغال و سفر به لیبی به خبرگزاری رویترز گفت: این لحظه‌ای تاریخی است که پس از حل شدن مشکلات فراوان، به وقوع می‌پیوندد.</p>

<p>روابط دو کشور بر سر بمب‌گذاری‌های تروریستی و سقوط هواپیمای لاکربی به‌طور کامل لغو شد. از همان زمان آمریکا لیبی را در فهرست کشورهای تروریستی قرار داد، اما بعد از آن‌که دولت لیبی دستور نابودی و تخریب تاسیسات هسته‌ای خود را صادر کرد، روابط این کشور با غرب و آمریکا بهبود یافت.</p>

<p>گفته می‌شود قذافی در سال ۲۰۰۳ تصمیم گرفت استفاده از سلاح‌های تخریب جمعی را کنار بگذارد. وی تروریسم را محکوم کرد و به قربانیان بمب‌گذاری سال ۱۹۸۶ در دیسكو لابل برلین و بمب‌گذاری در پرواز ۱۰۳ هواپیمای پان آمریكن بر فراز لاكربی اسكاتلند، غرامت پرداخت کرد.</p>

<p>هرچند رونالد ریگان، رئیس جمهور سابق آمریکا رهبر لیبی را «سگ دیوانه خاورمیانه» نامیده بود، اما سال گذشته قذافی در مصاحبه‌ای با كانال تلویزیونی الجزیره با الفاظی غیر معمول از رایس سخن گفت و وی را «لیزا» خواند، یعنی كسی كه جهان عرب را رهبری می‌كند. </p>

<p>وی گفته بود: من از زن سیاه پوست آفریقایی عزیزم حمایت می‌كنم. من به او افتخار می‌كنم. لیزا، لیزا، لیزا... من بسیار او را دوست دارم. من او را می‌ستایم و به او افتخار می‌كنم، زیرا او یک زن سیاه پوست است كه اصلیتی آفریقایی دارد.</p>

<p>تحلیل‌گران امیدوارند تغییر رفتار لیبی، پیام مثبتی را به ایران و کره شمالی مخابره کند تا بدین ترتیب آن‌ها با دنبال کردن مسیر لیبی بتوانند روابط‌شان را با آمریکا و کشورهای دیگر بهبود بخشند.</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6226.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/09/post_6226.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهان</category>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 14:16:13 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>آدینه</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>برنامه‌های امشب رادیو زمانه</strong><br />
(بر روی وب و ماهواره)<br /><br />
به وقت تهران <br /><br />
١٩:٣٠ تا ٢٢:٣٠<br /><br />
به وقت آمستردام<br /><br />
١٧:٠٠ تا ٢٠:٠٠</p>

<p><strong>رادیو دیوار</strong><br />
تهیه‌کننده: مهدی پور داد<br /><br />
١٩:٣٠ تا ٢٠:٣٠</p>

<p> <strong>برنامه های زنده زمانه</strong><br />
20:30- 22:30<br /><br />
تهیه‌کننده: اردوان روزبه</p>

<p>20:30   اعلام برنامه<br />
20:35  گزارشی از آخرین  روز گردهمایی حزب جمهوری خواه در آمریکا - نیک آهنگ کوثر<br /><br />
20:40 گزارشگران زمانه - علیرضا افزودی<br /><br />
20:50  ایرانیان مالزی - اردوان روزبه  <br /><br />
21:00  تازه ترین خبرهای ایران و جهان<br /><br />
21:05  خبرهای فرهنگ وهنری هفته  <br /><br />
21:20 روایت زنان - لوا زند <br /><br />
21:30 رادیو تاکسی - نیک آهنگ کوثر <br /><br />
21:40 رادیو همایش - نگاهی به آخرین کتاب داریوش آشوری - سعید شکیبا <br /><br />
21:50 داستان خوانی زمانه داستانی از ناصر غیاثی<br /><br />
22:00 دیسکو زمانه - فواد <br /><br />
22:30   پایان برنامه زنده </p>

<p>22:30  موسیقی محبوب من <br />
23:30  موسیقی پاپ ایرانی</p>

<p><strong>شنبه 16 شهریور<strong> </p>

<p> 01:30 تکرار رادیو دیوار<br />
(به وقت آمستردام 23:00)<br /><br />
 02:30 تکرار رادیو زمانه   <br /><br />
 04:30 موسیقی بی کلام   <br /><br />
 07:30 تکرار رادیو دیوار<br /><br />
(به وقت آمستردام 05:00)<br /><br />
 08:30 تکرار رادیو زمانه   <br /><br />
 10:30 تازه های ترانه   <br /><br />
 13:30 تکرار رادیو دیوار<br /><br />
(به وقت آمستردام 11:00)<br /><br />
 14:30 تکرار رادیو زمانه   <br /><br />
 16:30 تازه های ترانه   <br /><br />
 19:30 رادیو همایش<br /><br />
 20:30  برنامه زنده رادیو زمانه</p>

<p><br />
</p><p><a href="http://www.zamarchive.com/20080905_Zamaneh.mp3">دریافت نسخه کامل برنامه </a></p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/schedule/2008/09/post_628.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/schedule/2008/09/post_628.html</guid>


<pubDate>Fri, 05 Sep 2008 14:12:03 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>جایزه محسن رسول‌اف در جشن تصویر سال</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>جایزه محسن رسول‌اف به برگزیدگان بخش ویژه زیر ۲۵ سال «جشن تصویر سال» در آذرماه امسال اهدا می‌شود.</p>

<p>زنده‌یاد محسن رسول‌اف،‌ عکاس و هنرمند جوان ایرانی، ماه گذشته در سانحه سقوط هواپیمای مسافری در قرقیزستان درگذشت.</p>

<p>فعالیت‌ها و خلاقیت‌های رسول‌اف در حوزه هنرهای تصویری و مدیریت هنری نمایشگاه‌ها و همچنین عکاسی سینما و کاریکاتور سبب شد، برگزارکنندگان جشن تصویر سال و جشنواره فیلم تصویر هنرمند تصمیم بگیرند از امسال، بخش ویژه «جوانان زیر ۲۵ سال» را با عنوان جایزه محسن رسول‌اف برای شناسایی و تشویق استعدادهای جوان در رشته‌های عکس، کاریکاتور، گرافیک و فیلم در نظر بگیرند.</p>

<p>ششمین گردهمایی جشن تصویر سال با برگزاری بخش‌های عکاسی، گرافیک و کاریکاتور، جشنواره فیلم تصویر هنرمند و جایزه ویژه جوانان زیر ۲۵ سال، از دهم تا ۲۹ آذرماه در خانه هنرمندان برگزار می‌شود.</p>

<p>بنا به گزارش‌ها، همزمان با این جشن، جشنواره فیلم تصویر هنرمند نیز برگزار می‌شود. در این جشنواره فیلم‌های زندگی و آثار هنرمندان و پشت صحنه کار آن‌ها و همچنین آثار مستند، کوتاه داستانی، تجربی، انیمیشن و ویدئو آرت اکران خواهد شد.</p>

<p>امسال دو بخش ویژه «ورزش در محلات تهران» و «عکاسان از نگاه عکاسان» نیز برای عکاسان در نظر گرفته شده است.</p>

<p>دو بخش گرافیک و کاریکاتور نیز با موضوع آزاد برگزار می‌شود.</p>

<p>مسئولان این گردهمایی از هنرمندان خواستند حداكثر تا پانزدهم مهر ماه آثار خود را به دبیرخانه‌ی این جشنواره ارسال كنند.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">

• <a target="_blank" href='http://www.moosville.com/'>وبلاگ محسن رسول‌اف</a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='http://nikahang.blogspot.com/search/label/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86%20%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84%E2%80%8B%D8%A7%D9%81'>یادداشت نیک آهنگ کوثر در باره رسول‌اف</a><b